یانیس ریتسوس ▪️ ترجمهی محمدعلی سپانلو ▪️ مردی واقعن شگرف، با نگاهی دیگرسان و رفتاری دیگرسان در بدنش (به یقین میدانستیم) نه خیالها نه تصویرها بلکه اشیا را بر هم انباشته بود کوهستانهای پوشیده از کاج، تپهای در سه ردیف، درختان زیتون در دامنهاش اسبی سرخ، پلههای کندهشده در دل صخره که راه میبرد بهسوی … بیشتر بخوانید “یک مرد” »
علی شادکام ▪️ (دربارهی کتاب نام آن گلها عدم بود) ▪️ هفت داستان کوتاه از محسن توحیدیان. داستانها در محوریت معنایی پیوستگی دارند، مرگ یا به تعبیر مولف: «غیاب»، اما هرکدام از داستانها در عین استقلالی که دارند، تفاوتهایی هم دارند. همانقدر که شباهتهایی، بیآنکه همدیگر را تکرار کنند. نثر پخته و متشخصی که در … بیشتر بخوانید “جدال میان دانستن و تعلیق” »
محسن توحیدیان ▪️ خواب میبینم که در چمنزاری سبز کنار رودخانه نشستهام و به شعری گوش میدهم که از زیر بستر رود بالا میآید. صدا با سکوت سنگریزهها میآمیزد و نشانی از شور دریاها و حباب دهان ماهیها دارد. میگویند آنجا شاعری خفته است و گمان میبرم که او شهید بلخی است. کسی آنسوی رود … بیشتر بخوانید “زیر شعاع اردیبهشت” »
محسن توحیدیان ▪️ • نیمهشب در حال خواندن کتابی هستم و درست در میانهی صفحهی سی و هفت، یکی از کلمات کتاب تکان میخورد و به زحمت خودش را از سفیدی صلب کاغذ وا میکَنَد. بر سطرها و سفیدیهای محاط بین آنها سُر میخورد و پیش از آنکه بتوانم کتاب را ببندم، در فضای نامتناهی … بیشتر بخوانید “کلمات جادو” »
شروود اندرسون ▪️ ترجمهی مهدی صادقی ▪️ این داستانو یه زنه که تو قطار دیدم برام تعریف کرد. واگن شلوغ بود، من هم دیدم کنارش یه جای خالیه و نشستم. یه مرد هم اونجا بود که باهاش نسبتی داشت – یه مرد لاغر با یه هیکل دخترونه که پالتوی کلفت و سنگین برزنتی تنش بود. … بیشتر بخوانید “جنگ” »


