محسن توحیدیان ▪️ • در مملکتی که همهچیزش وارداتی است، «مترجم» بر صدر مینشیند. مبدل اندیشه از صاحب اندیشه عزیزتر میشود و مردم برای دیدار و امضای او صف میکشند. روزگاری «استاد» صفت بزرگان و صاحبان اندیشه و هنر بود اما امروز به مترجمان هم استاد میگویند. صفحات اینترنتی این استادها پر از مریدان سینهچاک … بیشتر بخوانید “مترجم و صنیعالملک” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ • به خردگی شناختم با دلی ساده، دشنهی کوچک «سوء تفاهم» را. دیدم که با پاهای کوچکِ تقدیر به زندگیام میآید از انتهای خیابانی که دبیرستان تهذیب آنجا بود. چون خودکار بیک سرجویدهای آن را در جیب پیراهنام گذاشتم تا مرا با آن بشناسند و هرکس بتواند گل قهر را بر سینهام … بیشتر بخوانید “سوء تفاهم و تامی” »
محسن توحیدیان ▪️ کشف سزار وایهخو در کتابخانهی کوچک آن شهر دورافتاده، برای من پیدا کردن برادری ناشناخته بود. کتابی کهنه و لاغر که به زور خودش را لابهلای کتابهای دیگر جا کرده بود. کتابی غمزده. سگی زخمی و مردمگریز با ترجمهای نارسا و شگفت، سگی سر در پی لقمهای اندوه… «ای کاش تمامی درها … بیشتر بخوانید “وایهخو” »
محسن توحیدیان ▪️ دانستم که چشماندازها در برابرم خاموش شدهاند. خورشیدی که میشناختم، با شعاعهای مبارک نور، با رنگدانههای رنج و سرنج در دهان سیاهچالهاش فرو میافتد و قلبم از وظیفه و وجدان تهی میشود. پا از روی سایهام که روی نیزارها و پشتهی سنگهای منتظر افتاده بود برداشتم و گذاشتم تا بر فراز راهها … بیشتر بخوانید “گردنبند فرزند داوود” »
محسن توحیدیان ▪️ • کلماتی را که به ابد مربوط میشوند دوست دارم، اما از جملههایی که روز و شب دارند میترسم. از جملههای روز بهخیر، عصر بهخیر یا بدتر از همهشان روز خوش وحشت دارم. این جملهها ربطی به ابدیت ندارند و مرا وحشتزده میکنند. کورت ونهگات در رمان «گهواره گربه»، هروقت شخصیتی به … بیشتر بخوانید “ابد” »
