تام ویتس | ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ هنگامی که یک پسربچه بودم ماه مروارید بود و خورشید یک تکه طلای زرد هنگامی که یک مرد بودم باد سرد میوزید و تپهها وارونه بودند اما اکنون که رفتهام دیگر جایی نیست که مرا بازگرداند به دنیای خوب قدیمی در پایان اکتبر بهسوی خانه پرواز میکنم … بیشتر بخوانید “بازگشت به دنیای خوب قدیمی” »
دسته: ترجمه
رولان بارت ▪️ ترجمهی محسن موحدیزاد ▪️ تئاتر چیست؟ یک نوع ماشین سایبرنتیک. زمانی که این ماشین در حین انجام کار نباشد پشت یک پرده پنهان شده است، اما به مجرد این که ظاهر شد شروع میکند به گسیلکردن تعداد خاصی پیام بهسوی شما. این پیامها بدان علت متمایز هستند که همزمان بوده و با … بیشتر بخوانید “تئاتر و دلالت” »
به فارسی محسن توحیدیان ▪️ سخن جامعه پورِ داوود كه در اورشلیم پادشاه بود: پوچ در پوچ، جامعه چنین میگوید؛ پوچ در پوچ، همهچیـز بیهوده است. آدمی را چه بهره از رنجی كه بهزیر آسمان میبرد؟ کسانی میروند و کسانی میآیند و زمین تا همیشه بر جای میماند. آفتـاب بر میآید و آفتاب فرو میافتد … بیشتر بخوانید “پوچ در پوچ” »
جرج تایش ▪️ ترجمهی محمد مرادی ▪️ نقدی بر کتابِ «خط مستقیم: یادداشتهایی در باب شعر و شاعری» نوشتهی «ران پجت» «هروقت نام مکتب نیویورک را میشنوم، به یاد استندآپ کمدی «فانی بون» و برنامههای محبوبم «تیکینگ کپ» و جانسون میافتم. از وقتی دست راست و چپ خود را شناختهام، اینها سه دستمایهی اقتباس از … بیشتر بخوانید “گلهای وحشی بدون هوا” »
فرانتس کافکا ▪️ ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ سرد و سخت بودم، پلی بودم، روی پرتگاهی دراز کشیده بودم. از یکسو با انگشتهای پا و از آنسو با دستهایم خودم را توی خاکِ رو به ویرانی نگه داشته بودم. لتههای کُتم در دو سوی بدنم تکان میخوردند. آن پایینها، جریان یخزدهای از قزلآلا میگذشت. هیچ دیاری … بیشتر بخوانید “پل” »
