محسن توحیدیان ▪️ در روزهایی که شرکت پخشکنندهی فیلم «آتالانت»، سرگرم تکهپارهکردن فیلم بود، ژان ویگو، نابغهی سینما آنقدر بیمار بود که نتوانست برای فیلمش کاری بکند. بیماری خودش و همسرش و تنگدستی همیشگی آنها، ویگو را وادار کرد دوربینش را بفروشد. فیلمساز جوان و مسلول، در همان روزها در ۲۹سالگی درگذشت. تنها چهار فیلم … بیشتر بخوانید “ژان ویگو؛ در غیاب دروبین” »
برچسب: هنری
محسن توحیدیان ▪️ منظرهی دریا با کوسهها و رقصندهها نمایش بسیار سادهای است؛ دختری گمکردهراه و نیمهمغروق، خودش را در نشیمن خانهی نویسندهای جوان و تنها پیدا میکند در حالی که در پتویی پیچیده شده و نمیداند کجاست. این آغاز آشنایی غیر عادی «بن» و «تریسی» است. آدمهایی که به طور اتفاقی با هم آشنا … بیشتر بخوانید “منظرهی دریا با کوسهها و رقصندهها” »
محسن توحیدیان ▪️ به راهنمایی یکی از رفقا با چیزی به اسم «طحال» آشنا شدم. فهمیدم حتا خودم هم یکی دارم. حالا جایش را هم بلدم. یک جایی است سمت چپ دل و روده، زیر قلب. اندازهی مشت آدم. شاید شما هم داشته باشید. یکجورهایی یک عضو بیمعنی حساب میشود. وقتی سر و کلهاش پیدا … بیشتر بخوانید “طحال و شبهای کابیریا” »
محسن توحیدیان ▪️ چیزی به تنم نشسته که آن را با خستگی جانکاه مینویسم. مثل تکه گوشتی آویزان از چنگک قصابی، از بالا رو به سقوط. خانهای که میشناختم، حالا یک ذهن متوسط است با پنجرههایی که پشت پرده ایستادهاند و مخفیانه نفس میکشند. شعرهایی که از بر بودم، حالا فرونشستن است. این کلمه را … بیشتر بخوانید “شهوت زبانهای گشوده” »
محسن توحیدیان ▪️ صحنهی تجاوز و قتل در «چشمهی باکره» بهزیر درختان انبوه جنگل و در پرتو آفتاب زیبای بهاری اتفاق میافتد. چوپانان فرومایه با دیدن دوشیزهای زیبا که بر اسبش در کورهراههای جنگلی میراند، برایش دندان تیز میکنند. او را میفریبند و از اسب پایین میآورند. دوشیزه کارین خود مستعد فریفتهشدن است. زیبایی نوجوانی … بیشتر بخوانید “چشمهی باکره” »
