محسن توحیدیان ▪️ □ سارق ادبی، موشی است که ادبیات میفهمد. درک او از ادبیات آنقدر نیرومند است که بوی کلمات تپنده را از زیر خروارها زباله بشنود. نویسنده هرقدر بیدست و پا، مثل آبخوردن میفهمد که جیبش را زدهاند. مال دزدی را با یک نگاه میشناسد و از اینکه کشتزارش را لگدمال کردهاند، خشمگین … بیشتر بخوانید “سارق ادبی” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ □ وقتی اولین و آخرین فیلمم را ساختم، هفدهساله بودم. فیلم کوتاهی بود در دو اپیزود و بازیگرش را از صف نانوایی برداشته بودم. مثل کارگردانهای بزرگ و مشهور که یکی را میبینند و خاکسارانه به او پیشنهاد میدهند. از قیافه و عینک پسرک خوشم آمد. زبل بود و هرکس را میدید … بیشتر بخوانید “آخرین فیلم” »
محسن توحیدیان ▪️ □ این پایانِ آینده است:کشویی که یکوری باز میشود، مثل دهانی که لق میزند، پردهای نیمکشیده، فرمانی که به چپ و راست میچرخد، صندلی فلزی که رو به پنجره ایستاده است، عکسی یادگاری از چند مرد و زن لب دریا که زیر آفتاب ایستادهاند، پرتو زردی که از لابهلای شاخههای درخت افرا … بیشتر بخوانید “گردآوری قطعات مخفی” »
محسن توحیدیان ▪️ دوئل موسیقایی ۱۹۰۰ با مورتون، پیانیست مغروری که برای مبارزه با او به کشتی آمده است، جدال دو طرز تلقی از هنر است؛ هنر تکیهداده بر دانش و تجربه، هنر بداههپرداز. ۱۹۰۰ در برابر قطعات بینقص و استادانهی مورتون یک آهنگ سادهی کریسمسی اجرا میکند یا قطعهی خود مورتون را بیکم و … بیشتر بخوانید “بداههسازی ۱۹۰۰” »
محسن توحیدیان ▪️ صفتها لجبازترین کلماتی هستند که میشناسم. آنها به هرچیزی رنگ و بو و مزه میدهند. آمبیانس میسازند و مرا وادار به داوری میکنند. از آنها میگریزم. از کسرهی مضطربی که آنها را آغاز میکند. از سکوتی که نازل میکنند. از گردبادهای حضورشان. وقتی به کلمهای متصل میشوند، من ذرهای از خودم را … بیشتر بخوانید “صفتها” »
