محسن توحیدیان ▪️ بیشتر شبها خواب آن مرد را میدیدم. اسمش «آسیب» بود. اولینبار در صف بانک دیدمش. به بهانهای مسخره با او دست به یقه شدم و از همان شب بزنبزنهای ما شروع شد. شب بعدش او را در اتوبوس دیدم. از ته اتوبوس میآمد و یکییکی از مسافرها بلیتشان را میخواست تا پاره … بیشتر بخوانید “آسیب” »
محسن توحیدیان ▪️ «بگیرید روبهان کوچکی را که تاکستانهای ما ویران میکنند.» (سلیمان) روباه کوچک تمثیلی است از کسانی که به گرد ثروتمندان میگردند تا از دارایی آنها توشه بردارند؛ رجینا و برادرانش که بر دارایی هارس چشم دارند، روباههای کوچکی هستند که میخواهند در نهایت مهربانی و دوستی، اندوختههای هارس را بالا بکشند. روبهان … بیشتر بخوانید “روبهان کوچک” »
به فارسی محسن توحیدیان ▪️ سخن جامعه پورِ داوود كه در اورشلیم پادشاه بود: پوچ در پوچ، جامعه چنین میگوید؛ پوچ در پوچ، همهچیـز بیهوده است. آدمی را چه بهره از رنجی كه بهزیر آسمان میبرد؟ کسانی میروند و کسانی میآیند و زمین تا همیشه بر جای میماند. آفتـاب بر میآید و آفتاب فرو میافتد … بیشتر بخوانید “پوچ در پوچ” »
پاییز ای بینوا خزانتو همنوای مرغانِ غمزده خواهیبودرنگها نیزدر تکلّمِ باداز تو جَلا میگیرندو با ورودِ پُرپیچِ مابه آیندهی این هیچپرچمِ رنگهای بیشمارِ تو رابالا میگیرند صلای سلامت بادبر تو اگر به یاد بیاری ما رادر آن جوانیی دشوارکه با رنگهای تو محو شد و با سالهای آدمخواراز یاد رفت در بادِ تو ای خزانِ … بیشتر بخوانید “سه شعر از رضا زاهد” »
دیوانهام دیوانهام، که این پری به خواب من آمدمهتابی مسافرخانه از بنفشه و شببوسرشار بود وآبشاری که فرومیریختاز پیچک گلهای یاسدر هوا معلق مانداز زیبایی پریدم و ماه دوهفتهپشت پنجره کامل بوددیوانهام؛ که این پری بهخواب من آمد. ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ تاریخ تلخ روح کاری از کلام بر نمیآید کاری نمیکنند الکل و افیون این نشئهی شفیق … بیشتر بخوانید “سه شعر از سعید اسکندری” »


