محسن توحیدیان ▪️ ◍ اگر در تابستان به ایوان میروید تا سیگار بکشید، مارمولکِ پولکنشان را نکشید. او هیچ نمیداند که وجود چیست. اگر از او بپرسید بودن چجوری است؟ میگوید از زندگی بیزار است و اگر اختیاری داشت، عدم را به انتظار کشیدن روی دیوارها نمیداد. او دربارهی انتظار چیزهای زیادی دارد که به … بیشتر بخوانید “در نیمهراه زندگانی ما” »
برچسب: محسن توحیدیان
شمارهی سی و پنجم برگ هنر ویژهنامهی رومن گاری است. در این شماره میخوانید: سرمقاله رومن گاری با پرندگان میرود در ناکجا بمیرد | اقبال معتضدی پرونده بادبادکهای رومن گاری؛ تسلی خاطرهه | دکتر پیتر لوو | بهنام رشیدی ریشههای بهشت؛ شکنندگی راستین انسانیت پشت نقابهای بیشمار رومن گاری | کل بکرمن | محمود حائری … بیشتر بخوانید “برگ هنر ویژهنامهی رومن گاری” »
عهد عتیق | به فارسی محسن توحیدیان ▪️ روزگاری مردمان تمامی دنیا به یک زبان سخن میگفتند و در دهان تمام آنها همان واژهها بود. چون به شرق رفتند، دشتی یافتند به سرزمین «آرام» و همانجا ماندند. پس به یکدگر گفتند: «بیایید خشتها بسازیم و به آتش محکم کنیم.» در آن سرزمین، خشت را بهجای … بیشتر بخوانید “بابل” »
تام ویتس | ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ هنگامی که یک پسربچه بودم ماه مروارید بود و خورشید یک تکه طلای زرد هنگامی که یک مرد بودم باد سرد میوزید و تپهها وارونه بودند اما اکنون که رفتهام دیگر جایی نیست که مرا بازگرداند به دنیای خوب قدیمی در پایان اکتبر بهسوی خانه پرواز میکنم … بیشتر بخوانید “بازگشت به دنیای خوب قدیمی” »
محسن توحیدیان ▪️ مرا برادری بودکه دل به توفان سپردو من ایستادمتا استخوانهایشدر پیچاپیچ توفان در هم شکند مرا سگی بودبا پیشانی و گوشهایی از رنجو من ایستادمتا در رانها و چشمهای سادهاشسوزن فرو کنند مرا سایهای بودسرگردانِ جنگلِ تاریکو من ایستادمتا لولهی تفنگی رسمی رابر پیشانیاش بگذارند گلوله چگونه میتواندگلی بپروراندو اسید چگونه میتواند … بیشتر بخوانید “من ایستادم” »
