محسن توحیدیان ▪️ چیزی به تنم نشسته که آن را با خستگی جانکاه مینویسم. مثل تکه گوشتی آویزان از چنگک قصابی، از بالا رو به سقوط. خانهای که میشناختم، حالا یک ذهن متوسط است با پنجرههایی که پشت پرده ایستادهاند و مخفیانه نفس میکشند. شعرهایی که از بر بودم، حالا فرونشستن است. این کلمه را … بیشتر بخوانید “شهوت زبانهای گشوده” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ صحنهی تجاوز و قتل در «چشمهی باکره» بهزیر درختان انبوه جنگل و در پرتو آفتاب زیبای بهاری اتفاق میافتد. چوپانان فرومایه با دیدن دوشیزهای زیبا که بر اسبش در کورهراههای جنگلی میراند، برایش دندان تیز میکنند. او را میفریبند و از اسب پایین میآورند. دوشیزه کارین خود مستعد فریفتهشدن است. زیبایی نوجوانی … بیشتر بخوانید “چشمهی باکره” »
محسن توحیدیان ▪️ هر قرار عاشقانهای تنشستن است در چشمهی انتزاع. در قراری که میگذارند، زمان و مکان را به عنوان دو پایگاهِ بروز میگیرند اما هر دو عنصر در تجرید محض به هم میپیچند. عشق از آن رو لمسناپذیر باقی میماند که در پیوند دو انتزاع اتفاق میافتد. عشاق زمانهایی را برای دیدار نشانه … بیشتر بخوانید “قرار عاشقانه” »
محسن توحیدیان ▪️ تابستان با مونیکا؛ برهنه بر سنگهای ساحلی دراز کشیدهاند. بطری در دست، سیگار بر لب. شهر آنسوتر است. در دوردست. پدرها و مادرها، الکلیها، پااندازها، سبزیفروشها و بلورچیها آنجا در محاصرهی زندگی بیمقدارشان جا ماندهاند. هری و مونیکا از آبها گذشتهاند. به سواحل آزاد رسیدهاند. به جزیرهی تازهای بیرون از سرزمین مقررات. … بیشتر بخوانید “تابستان با مونیکا، چهارصد ضربه” »
محسن توحیدیان ▪️ امیدوار بودن اگر خصوصیتی وابسته به امکان زیستن دوباره باشد یا زندگی را نوعی زندگی دست دوم و انعکاسی از یک زیستن دور از دست و رازورانه نشان بدهد، میتواند برای هر موجودی زیانبار باشد. ذهن من هم به همان اندازه که ذهن گربه در فاصلههای زمانی مردد میماند، در تشخیص گذشته … بیشتر بخوانید “قطعات دورافتاده” »
