محسن توحیدیان ▪️ • باشلار میگوید:«تنها آنکس که میتواند چنان در خود جمع شود که کمترین جا را بگیرد، حیاتی ژرف دارد.»• این طنین دایره است که در بشقابِ گردان محو میشود. برای عبور از آینه، اگر ملازمان اندکی آسانگیر باشند و بعد از ظهری دلپذیر باشد، هیئت ژوری به شکستن فرمان میدهد. اگرنه، راز … بیشتر بخوانید “ایدهی طبیعت” »
برچسب: ادبیات
محسن توحیدیان ▪️ • نوشتن باید چون دانستنِ دوبارهیِ آتش باشد. نه آن آتش که از برخوردن و افتادن و سایش پیدا شود، که آتشی واژگون، پنهان در دل کوه یخ. عمری شکافتن و آبکردنِ باطنِ یخ، به آتشی میرساند که آنجا میسوزد اما نمیسوزاند. دستیازیدن به چنان آتشی، شگفت است، چوبهی آتشی که ماری … بیشتر بخوانید “دانستنِ دوبارهی آتش” »
محسن توحیدیان ▪️ □ چه میلرزیدی پسر. چه دندانهای لرزانی داشتی ای پیک مطبخ شهرک دانشگاه. شامی را که آوردی، آن کوفت را چند ساعتی در آشپزخانه رها کردم. در را بستم و رفتی اما چشمهایت، آن چشمهای بیمار و آن نفسهای بریده، آن کفشهای خیس یخزده در نظرم ماند. چه میلرزیدی ای پیک بیمار … بیشتر بخوانید “چه میلرزیدی” »
محسن توحیدیان ▪️ □ سارق ادبی، موشی است که ادبیات میفهمد. درک او از ادبیات آنقدر نیرومند است که بوی کلمات تپنده را از زیر خروارها زباله بشنود. نویسنده هرقدر بیدست و پا، مثل آبخوردن میفهمد که جیبش را زدهاند. مال دزدی را با یک نگاه میشناسد و از اینکه کشتزارش را لگدمال کردهاند، خشمگین … بیشتر بخوانید “سارق ادبی” »
محسن توحیدیان ▪️ □ وقتی اولین و آخرین فیلمم را ساختم، هفدهساله بودم. فیلم کوتاهی بود در دو اپیزود و بازیگرش را از صف نانوایی برداشته بودم. مثل کارگردانهای بزرگ و مشهور که یکی را میبینند و خاکسارانه به او پیشنهاد میدهند. از قیافه و عینک پسرک خوشم آمد. زبل بود و هرکس را میدید … بیشتر بخوانید “آخرین فیلم” »
