محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به داستان تجسم شوربختی اونهتی ▪️ داستانهایی را که در بندرگاهها میگذرند دوست دارم. داستانهای بندر بیقرارم میکنند. همیشه چیزی جادویی و کسالتبار در آنها هست. غمی که موجهای بیامان دریا نمیتوانند آن را با خود ببرند. تاشی از جادو و خیال که افقِ بعیدِ ممتد در روزهای آرام با خود … بیشتر بخوانید “تجسم شوربختی” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ برتانف ظلالسلطنه رضوانالله تعالی علیه رقعه نویسد به حکیمالدوله، نایب الحکما و به آب دهان بر آن مهر گذارد و هرکه را آن حرز و آن مکتوب به گردن و ران و بازو باشد از کوفت و مرض و هر آنچه میکند در امان بماند. به قوت و اسم اولیاءالله و به … بیشتر بخوانید “برتانف و کووید” »
محسن توحیدیان ▪️ مردی خسته پشت به دیوار داده، بر دروازهای باز و در هم شکسته. دو لاشهخوار بر بلندی دو سوی دروازه نشسته. اسبی گوشبهفرمان و نفسبریده در برابر مرد، و درختی که زیر آسمان ابری در باد تکان میخورد. مرد که با افسوس و بیزاری دورشدن همقطارانش را تماشا میکند، «دک سورتن» است … بیشتر بخوانید “این گروه خشن” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ آنکه میمیرد، همیشه دیگری است، چرا که تاریخ ممات را زندهگان مینویسند. ای صف در صف ایستاده چه میشناسمت! ای بیشماران! ای عم بیقرار، ای عمه، ای برادر که چهرهای میجویی. که دستی و سینهای میجویی تا بر تو ببخشایند. ای بیشمار دهانها که آنان خاک بر بادتان میخوانند و من … بیشتر بخوانید “آنکه میمیرد” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به رمان تانگوی شیطان نوشتهی لسلو کراسناهورکایی سرگردان در دایرهای بیآغاز، بیانجام. گرفتار دهکدهای که دیوارهایش را از ملال بالا آوردهاند. پا در راه، راهی بعید که به نقطهی آغاز میرسد. آنکه با شیطان تانگو میرقصد هیچ نمیداند که گامهای نرم و هنرمندانهی شیطان که بهظرافتِ بزرگترین رقصندهها بر زمین میگذارد، … بیشتر بخوانید “شیطان، تانگوی ملال” »
