عهد عتیق | به فارسی محسن توحیدیان ▪️ روزگاری مردمان تمامی دنیا به یک زبان سخن میگفتند و در دهان تمام آنها همان واژهها بود. چون به شرق رفتند، دشتی یافتند به سرزمین «آرام» و همانجا ماندند. پس به یکدگر گفتند: «بیایید خشتها بسازیم و به آتش محکم کنیم.» در آن سرزمین، خشت را بهجای … بیشتر بخوانید “بابل” »
برچسب: ترجمه
تام ویتس | ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ هنگامی که یک پسربچه بودم ماه مروارید بود و خورشید یک تکه طلای زرد هنگامی که یک مرد بودم باد سرد میوزید و تپهها وارونه بودند اما اکنون که رفتهام دیگر جایی نیست که مرا بازگرداند به دنیای خوب قدیمی در پایان اکتبر بهسوی خانه پرواز میکنم … بیشتر بخوانید “بازگشت به دنیای خوب قدیمی” »
فرانتس کافکا ▪️ ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ سرد و سخت بودم، پلی بودم، روی پرتگاهی دراز کشیده بودم. از یکسو با انگشتهای پا و از آنسو با دستهایم خودم را توی خاکِ رو به ویرانی نگه داشته بودم. لتههای کُتم در دو سوی بدنم تکان میخوردند. آن پایینها، جریان یخزدهای از قزلآلا میگذشت. هیچ دیاری … بیشتر بخوانید “پل” »
کاترین منسفیلد ▪️ ترجمهی محمد موسوی ▪️ آقای وودیفیلد پیر فریاد زد «اینجا خیلی راحتی»، و از گوشهی صندلی راحتی چرم سبز بغل میز ریاست رفیقش مثل کودکی که از گوشهی کالسکهاش به بیرون نگاه کند، دقیق شد. حرفهایش تمام شده بود؛ وقتش بود که رفع زحمت کند. ولی نمیخواست برود. از وقتی که بازنشسته … بیشتر بخوانید “مگس” »
ترجمهی مانا آقایی ▪️ «شونتارو تانیکاوا»، از پیشگامان شعر نو ژاپن، سال ۱۹۳۱ میلادی در توکیو در خانوادهای فرهنگی به دنیا آمد. پدر و مادرش فیلسوف و منتقد و هر دو از چهرههای سرشناس جامعه بودند. او تنها فرزند خانواده بود و از کودکی به مطالعه علاقهی فراوان داشت و به همان اندازه از رفتن … بیشتر بخوانید “چهار شعر از شونتارو تانیکاوا” »
