محسن توحیدیان ▪️ دانستم که چشماندازها در برابرم خاموش شدهاند. خورشیدی که میشناختم، با شعاعهای مبارک نور، با رنگدانههای رنج و سرنج در دهان سیاهچالهاش فرو میافتد و قلبم از وظیفه و وجدان تهی میشود. پا از روی سایهام که روی نیزارها و پشتهی سنگهای منتظر افتاده بود برداشتم و گذاشتم تا بر فراز راهها … بیشتر بخوانید “گردنبند فرزند داوود” »
برچسب: ادبیات
محسن توحیدیان ▪️ • کلماتی را که به ابد مربوط میشوند دوست دارم، اما از جملههایی که روز و شب دارند میترسم. از جملههای روز بهخیر، عصر بهخیر یا بدتر از همهشان روز خوش وحشت دارم. این جملهها ربطی به ابدیت ندارند و مرا وحشتزده میکنند. کورت ونهگات در رمان «گهواره گربه»، هروقت شخصیتی به … بیشتر بخوانید “ابد” »
محسن توحیدیان ▪️ • از مشخصات عصر ما یکی «لودگی» است. در این زمانه سخت بتوان آدمی جدی پیدا کرد. معیارهای کلاسیک جذابیت و قیافههای آرام و درخشان، پیشانیهای تابناک از میان رفتهاند. زمانی دور به روزگار جدیت و تصمیم، تنها مسخرهگان و بازیگران و دلقکان چنین بودند. امروز هرکسی برای آنکه مشعشع باشد، مسخره … بیشتر بخوانید “لودگی” »
رولان بارت ▪️ ترجمهی محسن موحدیزاد ▪️ تئاتر چیست؟ یک نوع ماشین سایبرنتیک. زمانی که این ماشین در حین انجام کار نباشد پشت یک پرده پنهان شده است، اما به مجرد این که ظاهر شد شروع میکند به گسیلکردن تعداد خاصی پیام بهسوی شما. این پیامها بدان علت متمایز هستند که همزمان بوده و با … بیشتر بخوانید “تئاتر و دلالت” »
محسن توحیدیان ▪️ ◍ کسی پیام داد که دوست داریم با تو کار کنیم اما باید به دو سوال ما صادقانه جواب بدهی. یکی اینکه برای ما بنویسی که ابزار کارت چیست و دوم اینکه مردی یا زن؟ برایش نوشتم من مرد هستم. گفت خیلی بد شد چون ما نمیخواهیم یک مرد این کار را … بیشتر بخوانید “مردنِ مورچهها” »
