محسن توحیدیان ▪️ به خردگی شناختم با دلی ساده، دشنهی کوچک «سوء تفاهم» را. دیدم که با پاهای کوچکِ تقدیر به زندگیام میآید از انتهای خیابانی که دبیرستان تهذیب آنجا بود. چون خودکار بیک سرجویدهای آن را در جیب پیراهنام گذاشتم تا مرا با آن بشناسند و هرکس بتواند گل قهر را بر سینهام ببیند. … بیشتر بخوانید “سوء تفاهم” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ جریان سادهنویسی در شعر زمانهی ما از همان آغاز تنها یک رسالت داشت و آن سادهکردن صورت مسئله برای ذهنهای سادهانگار و سطحینگر بود. جریانی است مناسب روزگاری که در آن تهیمغزی یک برند پرطرفدار و ابتذال خوراک روزانهی آدمهای کوچه و بازار است. سادهنویسی هرکسی را به تکاپو انداخت تا … بیشتر بخوانید “سادهنویسی” »
محسن توحیدیان ▪️ • «… پوسیدگی هر تمدن، خود را با علائم غریبی نشان میدهد: مثلن در این حقیقت که دیگر دیوارهای زندان، برای حفاظت جامعه از شر زندانی نیست، بلکه برای حفاظت زندانی از شر جامعه است.»(گفتوگو با مرگ)• آرتور کوستلر در سالهای جنگ داخلی اسپانیا که به دوران سیاه حکومت استبدادی فرانکو میانجامد، … بیشتر بخوانید “گفت و گو با مرگ” »
محسن توحیدیان ▪️ • الیوت «دشت سترون» را با قطعهای از کتاب «سایتریکن» نوشتهی «گایوس پترونیوس» آغاز میکند. قطعهای کوتاه که به «سیبیل اهل کومی» اشاره دارد. آنکه از خدا عمر جاودان خواست اما از یاد برد که از او جوانی ابدی هم بخواهد. چنان که تقدیر همیشه نقصی را در ساز و کارهای زندگی … بیشتر بخوانید “دشت سترون” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ «باید قبول کرد که ما در یک شهر کارگری زندگی میکردیم. هر کارخانه ده طبقه داشت و دیوارها پر از شیشه بود. عصر که کارگرها میرفتند، اسکلت عظیم ماشینهای ریسندگی و بافندگی، چوببری و چینیسازی از پشت شیشهها پیدا میشد و نور سرخ و تپندهی آفتاب روی آنها میتابید. من نفسم … بیشتر بخوانید “نگاهی به داستان عصر قربانی غزاله علیزاده” »


