به فارسی محسن توحیدیان ▪️ سخن جامعه پورِ داوود كه در اورشلیم پادشاه بود: پوچ در پوچ، جامعه چنین میگوید؛ پوچ در پوچ، همهچیـز بیهوده است. آدمی را چه بهره از رنجی كه بهزیر آسمان میبرد؟ کسانی میروند و کسانی میآیند و زمین تا همیشه بر جای میماند. آفتـاب بر میآید و آفتاب فرو میافتد … بیشتر بخوانید “پوچ در پوچ” »
دسته: ترجمه
جرج تایش ▪️ ترجمهی محمد مرادی ▪️ نقدی بر کتابِ «خط مستقیم: یادداشتهایی در باب شعر و شاعری» نوشتهی «ران پجت» «هروقت نام مکتب نیویورک را میشنوم، به یاد استندآپ کمدی «فانی بون» و برنامههای محبوبم «تیکینگ کپ» و جانسون میافتم. از وقتی دست راست و چپ خود را شناختهام، اینها سه دستمایهی اقتباس از … بیشتر بخوانید “گلهای وحشی بدون هوا” »
فرانتس کافکا ▪️ ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ سرد و سخت بودم، پلی بودم، روی پرتگاهی دراز کشیده بودم. از یکسو با انگشتهای پا و از آنسو با دستهایم خودم را توی خاکِ رو به ویرانی نگه داشته بودم. لتههای کُتم در دو سوی بدنم تکان میخوردند. آن پایینها، جریان یخزدهای از قزلآلا میگذشت. هیچ دیاری … بیشتر بخوانید “پل” »
کاترین منسفیلد ▪️ ترجمهی محمد موسوی ▪️ آقای وودیفیلد پیر فریاد زد «اینجا خیلی راحتی»، و از گوشهی صندلی راحتی چرم سبز بغل میز ریاست رفیقش مثل کودکی که از گوشهی کالسکهاش به بیرون نگاه کند، دقیق شد. حرفهایش تمام شده بود؛ وقتش بود که رفع زحمت کند. ولی نمیخواست برود. از وقتی که بازنشسته … بیشتر بخوانید “مگس” »
ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ دو خورشید دو خورشید خاموش میشوند، خدایا امان بده! یکی در آسمان و دیگری در سینهام چگونه میتوانند آرامام کنند؟ هنگامی که دیوانهوارم سوزاندند؟ هر دو سرد میشوند و دیگر چشمها را نمیزنند! و آنکه گرمتر است، پیشتر میمیرد. ۶ اکتبر ۱۹۱۵ روان فریبات نمیدهم، در خانهام خدمتکار نیستم، شرابی … بیشتر بخوانید “هشت شعر از مارینا تسوتایوا” »
