محسن توحیدیان ▪️ ▪️ در نوجوانی یکی از نخستین شعرهایی که دنیای مرا دگرگون کرد، شعر «شب برفی در کنار جنگل» رابرت فراست بود. آن شعر خندقی بود که زمانه بر سر راهم کشیده بود. شعری ساده، مخوف و تکاندهنده که میتواند هرکسی را تا همیشه به ابهاماتش دچار کند؛ مردی تنها در ظلمانیترین غروب … بیشتر بخوانید “شب برفی در کنار جنگل” »
دسته: شعر
محسن توحیدیان▪️ دکتر حمید مصدق عصر پنجشنبهای تلفن کرد گفت: «امشب قرار است شهریار بیاید خانهی ما. چند نفر دیگر را هم دعوت کردهام، سیمین بهبهانی (طرفهکار غزلسرای شهیر و ارجمند) محمد حقوقی و… تو هم بیا، یعنی میآیم میآرمت.» گفتم ای بهچشم و متشکرم. آمد و رفتیم به خانهی مصدق. شهریار قدرکی دیر آمد. … بیشتر بخوانید “از بدعتها و بدایع” »
محسن توحیدیان ▪️ • «آنتونیو اورتگا اسکالونا» اهل مالاگا که به خاطر پدربزرگش که انجیرفروشی دورهگرد بود، به او «خوان برهوا» میگفتند، در کنار خوانندگان بزرگ دیگری چون «آنتونیو کاخون» و «کامرون» از اسطورههای آواز فلامنکو است. لورکا در توصیف او که در اواخر عمر بیناییاش را از دست داده بود میگوید که او نیز … بیشتر بخوانید “خوان برهوا، خواندن در نابینایی” »
محسن توحیدیان ▪️ (تمام بخشهای مرثیه را از ترجمهی احمد شاملو برداشتهام.) این مرد همان کسی است که بزرگترین شعر ادبیات اسپانیولی برای او سروده شده است. همان مردی که لورکا دربارهی او میگوید: «…برای بعدها میسرایم چهرهی تو را و لطف تو را کمال پختگی معرفتت را اشتهای تو را به مرگ و طعم … بیشتر بخوانید “برو ایگناسیو” »
محسن توحیدیان ▪️ درنگهایی در شعر سعید اسکندری سعید اسکندری شاعر تصویرهاست. هر شعر او یک تابلوی نقاشی است. چنانکه عنوان شعر آغازین دفتر دوم او «طرحی برای یک نقاشی» است باید گفت که هر شعر او میتواند طرحی برای یک نقاشی باشد. چنانکه انگار نقاشی به کلمه روی آورده است؛ «ایستاده در سراب و … بیشتر بخوانید “سر در دالانهای بیدلیل” »
