محسن توحیدیان ▪️ • «آنتونیو اورتگا اسکالونا» اهل مالاگا که به خاطر پدربزرگش که انجیرفروشی دورهگرد بود، به او «خوان برهوا» میگفتند، در کنار خوانندگان بزرگ دیگری چون «آنتونیو کاخون» و «کامرون» از اسطورههای آواز فلامنکو است. لورکا در توصیف او که در اواخر عمر بیناییاش را از دست داده بود میگوید که او نیز … بیشتر بخوانید “خوان برهوا، خواندن در نابینایی” »
دسته: شعر
محسن توحیدیان ▪️(بههمراه آلبوم «زخم و مرگ» و دکلمهی مرثیه با صدای احمد شاملو) (تمام بخشهای مرثیه را از ترجمهی احمد شاملو برداشتهام.) این مرد همان کسی است که بزرگترین شعر ادبیات اسپانیولی برای او سروده شده است. همان مردی که لورکا دربارهی او میگوید: «…برای بعدها میسرایم چهرهی تو را و لطف تو را … بیشتر بخوانید “برو ایگناسیو” »
محسن توحیدیان ▪️ درنگهایی در شعر سعید اسکندری سعید اسکندری شاعر تصویرهاست. هر شعر او یک تابلوی نقاشی است. چنانکه عنوان شعر آغازین دفتر دوم او «طرحی برای یک نقاشی» است باید گفت که هر شعر او میتواند طرحی برای یک نقاشی باشد. چنانکه انگار نقاشی به کلمه روی آورده است؛ «ایستاده در سراب و … بیشتر بخوانید “سر در دالانهای بیدلیل” »
پاییز ای بینوا خزانتو همنوای مرغانِ غمزده خواهیبودرنگها نیزدر تکلّمِ باداز تو جَلا میگیرندو با ورودِ پُرپیچِ مابه آیندهی این هیچپرچمِ رنگهای بیشمارِ تو رابالا میگیرند صلای سلامت بادبر تو اگر به یاد بیاری ما رادر آن جوانیی دشوارکه با رنگهای تو محو شد و با سالهای آدمخواراز یاد رفت در بادِ تو ای خزانِ … بیشتر بخوانید “سه شعر از رضا زاهد” »
دیوانهام دیوانهام، که این پری به خواب من آمدمهتابی مسافرخانه از بنفشه و شببوسرشار بود وآبشاری که فرومیریختاز پیچک گلهای یاسدر هوا معلق مانداز زیبایی پریدم و ماه دوهفتهپشت پنجره کامل بوددیوانهام؛ که این پری بهخواب من آمد. ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ تاریخ تلخ روح کاری از کلام بر نمیآید کاری نمیکنند الکل و افیون این نشئهی شفیق … بیشتر بخوانید “سه شعر از سعید اسکندری” »
