ترجمهی گلسانا احمدی ▪️ آرمانشهر جزیرهای که کاملا مشهود است و چونان زمینیست به زیر پاهای تو جادهای که مطلق است بوتههایی که زیر بار براهین خم میشوند اینجا میرویند درختانی از رستگاری با شاخههایشان رقصان از دوران کهن درخت ادراک با قامتی شگفت و استوار و جوانههایی در بهار که میگویند: «میفهمم» دورتر از … بیشتر بخوانید “دو شعر از ویسلاوا شیمبورسکا” »
دسته: شعر
مهدی عاطف راد ▪️ شعر نیمایوشیج اگرچه شعر «شب سرد زمستانی» و «وحشتنما پاییز» است و اگرچه شعریست تیره و کدر از تصویرهای خاکستری یا سیاه خزانی و زمستانی ولی گهگاهی هم در آن رنگی روشن از بهار رخ مینماید و تصویری رنگارنگ از بهار دیده یا مژدهی فرارسیدن بهار شنیده میشود. نخستین تصویر بهاری … بیشتر بخوانید “بهار در شعر نیما یوشیج” »
شعرهایی از سعید اسکندری بهیاد برادر درگذشتهاش احسان شانههای من ویران مشو تنها دمی پریشان شو پنهان شو ای یاد! پریشان که میشوی در باد باران تمام میشود و شانههای من آرام میگیرد. ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ در تراس تنهایی جوانمرد بود و جوان مرد بود و دیگر نیست گشادهدست و شکیبا مغرور و بی … بیشتر بخوانید “در تراس تنهایی” »
کیومرث منشیزاده ▪️ شعر پاپیون ذهن است، علت «موجده» پاپیون وصول به زیبائیست. زیبائی کار است و کار زائیدهی کارمایه و کارایی کارمایه هر چه بیشتر باشد به کار شدیدتر و زیباتری میانجامد و چه بگویم که همهی ما شاهد کار زشتی که E= MC2 در هیروشیما کرده بودهایم. انسانی نیست که کسی را به … بیشتر بخوانید “شعر، پاپیون ذهن است” »
جان آپدایک ▪️ ترجمهی داوود صالحی ▪️ پس از ریزش شكوفههای برف، زمستانی آرام است روزگارم، ترپترپكردن ریشهی دندان و درد ناتوانی پی و رگ است به همراه زانودرد و ناراحتی شانه و كلهای خالی از خرد اما برای گریز از پاسخ، آرزوهای دلانگیز فراواناند آه سالهای تنهایی رها كن مرا، خوشیها بسیارند ما به … بیشتر بخوانید “زادروز و پس از آن” »
