محسن توحیدیان ▪️ • نیمهشب در حال خواندن کتابی هستم و درست در میانهی صفحهی سی و هفت، یکی از کلمات کتاب تکان میخورد و به زحمت خودش را از سفیدی صلب کاغذ وا میکَنَد. بر سطرها و سفیدیهای محاط بین آنها سُر میخورد و پیش از آنکه بتوانم کتاب را ببندم، در فضای نامتناهی … بیشتر بخوانید “کلمات جادو” »
نویسنده: محسن توحیدیان
شروود اندرسون ▪️ ترجمهی مهدی صادقی ▪️ این داستانو یه زنه که تو قطار دیدم برام تعریف کرد. واگن شلوغ بود، من هم دیدم کنارش یه جای خالیه و نشستم. یه مرد هم اونجا بود که باهاش نسبتی داشت – یه مرد لاغر با یه هیکل دخترونه که پالتوی کلفت و سنگین برزنتی تنش بود. … بیشتر بخوانید “جنگ” »
محسن توحیدیان ▪️ غمی به دندان گیر غمی ای سگ! استخوانی که زمانی آرنج انسانی بوده است در کارخانه زخمی که دهانی را دریده است در فریاد غمی که با کلماتش تو را میخوانم هنگامی که هنوز نامت را به من نگفتهای به دندانش گیر این خواب عطارد است که بر فقدان تو میتابد شانهای … بیشتر بخوانید “ترانهای برای سگ” »
حسن اصغری ▪️ محمد بن حسین بیهقی در سال ۳۸۵ هجری در ده حارثآباد از ولایت بیهق زاده شد. در نیشابور تحصیل کرد و در آغاز جوانی در مقام دستیار بونصر مشکان که کاتب دیوان رسالت سلطان محمود غزنوی بود به خدمت مشغول شد. پس از مرگ استاد بونصر مشکان که در زمان پسر سلطان … بیشتر بخوانید “ساختمان داستان بیهقی و داستانپردازی امروزی” »
محسن توحیدیان ▪️ ◍ اگر در تابستان به ایوان میروید تا سیگار بکشید، مارمولکِ پولکنشان را نکشید. او هیچ نمیداند که وجود چیست. اگر از او بپرسید بودن چجوری است؟ میگوید از زندگی بیزار است و اگر اختیاری داشت، عدم را به انتظار کشیدن روی دیوارها نمیداد. او دربارهی انتظار چیزهای زیادی دارد که به … بیشتر بخوانید “در نیمهراه زندگانی ما” »
