چکاوک صبحانه سنگی که میشکند چکاوکِ صبحانه است زیر دندان سرود میخواند و پیرمردان در باغ مجاور سر تکان میدهند این همان روز دیگر است بهدور از اسبها به دور از شمعدانیها که در فاصلههای بین ستارهای رستن و بازشدنِ گلهاشان را نمیبینیم من و دژخیمی که در پیراهن است بر پیشانی … بیشتر بخوانید “دو شعر از محسن توحیدیان” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ اگر به امامزاده طاهر بروید، او را میبینید. او خودش شما را پیدا میکند. وقتی ببیند بین گورها پرسه میزنید، خودش را میرساند. میپرسد «دنبال حسن گلنراقی میگردید؟» با همین یک سوال، او راهنمای شما در خوابگاه مردگان میشود. اسمش محمدرضا است. بیشتر از بیست سال ندارد و همیشه هم آنجاست. وقتی … بیشتر بخوانید “هادس در امامزاده طاهر” »
محسن توحیدیان ▪️ • در روستایی دورافتاده در لاتزیو ایتالیا، پیش از شام زنها گرد نشستهاند و جوری که مردها نشنوند با هم حرف میزنند. یکی از آنها میگوید: «موسولینی را گرفتهاند.» «بیچاره او هم آدم است.» «میگویند خیلی آتشی بوده.» «آره. زنها را شلاق میزده.» «من نمیفهمم چجور میشود با کسی که آدم را … بیشتر بخوانید “دو زن ساختهی ویتوریو د سیکا” »
فرانتس کافکا ▪️ ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ سرد و سخت بودم، پلی بودم، روی پرتگاهی دراز کشیده بودم. از یکسو با انگشتهای پا و از آنسو با دستهایم خودم را توی خاکِ رو به ویرانی نگه داشته بودم. لتههای کُتم در دو سوی بدنم تکان میخوردند. آن پایینها، جریان یخزدهای از قزلآلا میگذشت. هیچ دیاری … بیشتر بخوانید “پل” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به اقتباس سینمایی اورسون ولز از رمان کافکا ◍ ولز میخواست «محاکمه» را در پراگ، زادگاه کافکا بسازد اما دولت کمونیستی چکسلواکی که کار او را منحط و مبتذل میدانست، اجازهاش را نداد. ولز ناگزیر تولید فیلمش را در یوگسلاوی آغاز کرد. برای طراحی محل کار جوزف کی، در نمایشگاهی بیرون … بیشتر بخوانید “کافکا، ولز، محاکمه” »
