محسن توحیدیان ▪️ ▪️ «باید قبول کرد که ما در یک شهر کارگری زندگی میکردیم. هر کارخانه ده طبقه داشت و دیوارها پر از شیشه بود. عصر که کارگرها میرفتند، اسکلت عظیم ماشینهای ریسندگی و بافندگی، چوببری و چینیسازی از پشت شیشهها پیدا میشد و نور سرخ و تپندهی آفتاب روی آنها میتابید. من نفسم … بیشتر بخوانید “نگاهی به داستان عصر قربانی غزاله علیزاده” »
برچسب: هنر
محسن توحیدیان ▪️ ▪️«اینور بین ما، یعنی توی مردم ولوله بود، آنور وسط کوچه زنه داشت برای خودش یواشیواش زبان میزد به نمک. بعد سرش را بلند کرد. انگار یکهو چیزی یادش آمده باشد. با چشمهاش بین جمعیت گشت. نمیدانم دنبال چی میگشت. بعد با سر اشاره کرد که بیا! گفتم من؟ گفت بیا! یکی … بیشتر بخوانید “نگاهی به داستان برج کورش اسدی” »
محسن توحیدیان ▪️ به گمانم تقرب به مرگ، جلال و ابهتی به چهرهی آدمیزاد میدهد که میتوان نظیر آن را تنها در موزهها و در طبیعت پیدا کرد. تندیسها و سنگوارهها، هر سنگی که بر ستیغ کوهی در انتظار پیدا شدن است و حالتی که یخچالهای طبیعی و دهانهی آتشفشانها دارند، آن ژست قاطع و … بیشتر بخوانید “تقرب به مرگ” »
محسن توحیدیان ▪️ برتانف ظلالسلطنه رضوانالله تعالی علیه رقعه نویسد به حکیمالدوله، نایب الحکما و به آب دهان بر آن مهر گذارد و هرکه را آن حرز و آن مکتوب به گردن و ران و بازو باشد از کوفت و مرض و هر آنچه میکند در امان بماند. به قوت و اسم اولیاءالله و به … بیشتر بخوانید “برتانف و کووید” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ آنکه میمیرد، همیشه دیگری است، چرا که تاریخ ممات را زندهگان مینویسند. ای صف در صف ایستاده چه میشناسمت! ای بیشماران! ای عم بیقرار، ای عمه، ای برادر که چهرهای میجویی. که دستی و سینهای میجویی تا بر تو ببخشایند. ای بیشمار دهانها که آنان خاک بر بادتان میخوانند و من … بیشتر بخوانید “آنکه میمیرد” »
