محسن توحیدیان ▪️ برج بابل را بنا کردند تا از آن بالا بروند و به بهشت برسند. بعد از توفان بزرگ، آنها در شنعار گرد آمدند و چون به یک زبان سخن میگفتند، شهری بزرگ بنا کردند و در میانهی آن برجی ساختند که سر در ابرها برده بود. یهوه که به نظارت پایین آمد، … بیشتر بخوانید “برج بابل” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ مادر خانواده یک پایش کوتاه بود. پدر خانواده کور بود و دختر نوجوانشان سندروم داون داشت. در تخت طاووس و زیر آفتاب نیمروز میخواستند هرجور شده بروند آنطرف خیابان. به هم پیچیده بودند. پدر از وحشت گمراهی در تاریکی پشت پلکهایش و دختر از هراس موهومی که خشونت ماشینهای خیابان به دلش … بیشتر بخوانید “جوخهی عجیبها” »
محسن توحیدیان ▪️ ◍ کسی پیام داد که دوست داریم با تو کار کنیم اما باید به دو سوال ما صادقانه جواب بدهی. یکی اینکه برای ما بنویسی که ابزار کارت چیست و دوم اینکه مردی یا زن؟ برایش نوشتم من مرد هستم. گفت خیلی بد شد چون ما نمیخواهیم یک مرد این کار را … بیشتر بخوانید “مردنِ مورچهها” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به دو اقتباس سینمایی از داشتن و نداشتن ارنست همینگوی از روی رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی، دو فیلم مهم ساخته شده است. اولی را هاوارد هاکس ساخته و دومی را ناصر تقوایی. مایکل کورتیز و دان سیگل هم سراغ رمان داشتن و نداشتن رفتهاند اما آثار برجستهای خلق نکردهاند. … بیشتر بخوانید “داشتنِ نداشتن” »
محسن توحیدیان ▪️ دربارهی داستان «مهمان» نوشتهی آلبر کامو ترجمهی احمد گلشیری «دارو»، آموزگار مدرسه، از پنجرهی کلاس میبیند که دو مرد در دشت برفپوش، شیب ملایم تپه را بهسوی او بالا میآیند. یکی سوار است و دیگری با طنابی به دستهایش بهکندی از پی اسب میآید. بهخاطر بارش سنگین برف، مدرسه تعطیل شده و … بیشتر بخوانید “مهمانِ مدرسه” »
