محسن توحیدیان ▪️ (مقدمهی من بر کتاب مکتب زنان نوشتهی آندره ژید) «مکتب زنان» داستان بیداری زنان در جامعهای است که با پیشلرزههای مدرنیته از خواب گران بیدار شده است اما هنوز میل به خفتن دارد؛ اندکی پیش از آغاز جنگ جهانی اول و پس از آن. آندره ژید رمان را از زبان سه شخصیت … بیشتر بخوانید “مقدمهای بر مکتب زنان” »
برچسب: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ گویا مهمترین کتابهای عمرمان را در نوجوانی میخوانیم. شاید کتابهای پیش پا افتادهای باشند اما در عمیقترین درهها جاری میشوند. وقتی نوجوانی بهسر میرسد، فریادها به زمزمه بدل میشوند. نورِ جادو کنار میرود. پنجرهها و کمدها از دریای اثیر بیرون میآیند. بنزین و کافور در همهچیز تهنشین میشود. کتابی که در پانزدهسالگی … بیشتر بخوانید “کتابخوان” »
محسن توحیدیان ▪️ به کتابفروشی بزرگی رفتم که هجدهسال پیش از آنجا کتاب میخریدم. از جوش و رونق افتاده بود. به فروشنده که پسرک کمحوصلهای بود گفتم من هجده سال پیش از شما کتاب میخریدم. اما شما اینقدر جوان نبودید. گفت ما این کتابفروشی را پانزده سال است که باز کردهایم. فروشنده هم پدرم بود … بیشتر بخوانید “آن تابش رشکبرانگیز” »
محسن توحیدیان ▪️ ⌘ هنگامی نوشتن آغاز کنید که در رگها چیزهایی بیشتر از خون جاری است؛ آهن، نمک، کهربا و میخک. و ستارگان مرده، خیابانهای باریک، ایوانهای کوتاه و بارانهای فرسوده. ورنه از نوشتن پرهیز کنید. بگذارید نوشتن، «رهایی» باشد نه زندان دیگری. نوشتن را بگذارید چمنزاری بماند که در آن بادها لانه دارند. … بیشتر بخوانید “من جام جمام ولی” »
محسن توحیدیان▪️ • ای گلفروشِ شانهسنگی، ای مردِ نیک که در پناهِ زالوها و آدمخوارهای پاساژِ علاءالدین رُستهای، میخواستم بگویم که پدر اشک میفشاند و ناودانهای عصر آبان خون میبارند. میخواستم بدانی که ژاندارمها و پاسبانهای خیابان عمران که برای بردنش میآیند، زیر سبیلهای گشن میخندند و شیشهها همه از شَک میشکنند. و میریزند در … بیشتر بخوانید “گلفروش شانهسنگی” »
