محسن توحیدیان ▪️ • در رمان تادئوش کونویتسکی به نام «محشر صغرا»، نویسندهای به نام تادئوش را لهستان پس از جنگ قربانی میکند. سایهی نازیسم از سر لهستان کنار رفته و در کرنای پایان جنگ دمیدهاند اما مصائب لهستان تازه آغاز شده است. تادئوش در محاصرهی خبرچینها، جیببرها، آدمفروشها و پااندازها چون مسیح رستاخیز میکند … بیشتر بخوانید “خاکسترها و الماسها” »
دسته: سینما
محسن توحیدیان ▪️ □ در «ملکالموت» ساختهی «لوئیس بونوئل»، مهمانهایی که به خانهی سینیور نوبیل آمدهاند، بدون هیچ دلیل قابل توضیحی نمیتوانند از خانه بیرون بروند. آنها با لباسهای فاخر، کفشهای پاشنهبلند، کتوشلوارهای درجهی یک و خودآویزهای گرانبها میان دیوارهای نامرئی طلسم یا لعنتی ناشناخته به دام میافتند و روزها و هفتههایی ملالانگیز و خطرناک … بیشتر بخوانید “ملکالموت” »
محسن توحیدیان ▪️ مردی خسته پشت به دیوار داده، بر دروازهای باز و در هم شکسته. دو لاشهخوار بر بلندی دو سوی دروازه نشسته. اسبی گوشبهفرمان و نفسبریده در برابر مرد، و درختی که زیر آسمان ابری در باد تکان میخورد. مرد که با افسوس و بیزاری دورشدن همقطارانش را تماشا میکند، «دک سورتن» است … بیشتر بخوانید “این گروه خشن” »
محسن توحیدیان ▪️ رئالیسم شاعرانه مادری است که چشمها، موهای نیمهتاریک و گونههای پودرزدهاش را به فیلم نوآر داده و اندام خوشتراش و محزونش را از اکسپرسیونیسم آلمانی گرفته است. هر فیلم این سینما که چون ذات سرگردان و جبریاش در گوشه و کنار و به دشواری تمام به هم رسید، ستایش و لعنتی است … بیشتر بخوانید “رئالیسم شاعرانه و ژان گابن” »
محسن توحیدیان ▪️ در روزهایی که شرکت پخشکنندهی فیلم «آتالانت»، سرگرم تکهپارهکردن فیلم بود، ژان ویگو، نابغهی سینما آنقدر بیمار بود که نتوانست برای فیلمش کاری بکند. بیماری خودش و همسرش و تنگدستی همیشگی آنها، ویگو را وادار کرد دوربینش را بفروشد. فیلمساز جوان و مسلول، در همان روزها در ۲۹سالگی درگذشت. تنها چهار فیلم … بیشتر بخوانید “ژان ویگو؛ در غیاب دروبین” »
