محسن توحیدیان ▪️ چیزی به تنم نشسته که آن را با خستگی جانکاه مینویسم. مثل تکه گوشتی آویزان از چنگک قصابی، از بالا رو به سقوط. خانهای که میشناختم، حالا یک ذهن متوسط است با پنجرههایی که پشت پرده ایستادهاند و مخفیانه نفس میکشند. شعرهایی که از بر بودم، حالا فرونشستن است. این کلمه را … بیشتر بخوانید “شهوت زبانهای گشوده” »
دسته: یادداشت
محسن توحیدیان ▪️ هر قرار عاشقانهای تنشستن است در چشمهی انتزاع. در قراری که میگذارند، زمان و مکان را به عنوان دو پایگاهِ بروز میگیرند اما هر دو عنصر در تجرید محض به هم میپیچند. عشق از آن رو لمسناپذیر باقی میماند که در پیوند دو انتزاع اتفاق میافتد. عشاق زمانهایی را برای دیدار نشانه … بیشتر بخوانید “قرار عاشقانه” »
محسن توحیدیان ▪️ امیدوار بودن اگر خصوصیتی وابسته به امکان زیستن دوباره باشد یا زندگی را نوعی زندگی دست دوم و انعکاسی از یک زیستن دور از دست و رازورانه نشان بدهد، میتواند برای هر موجودی زیانبار باشد. ذهن من هم به همان اندازه که ذهن گربه در فاصلههای زمانی مردد میماند، در تشخیص گذشته … بیشتر بخوانید “قطعات دورافتاده” »
محسن توحیدیان ▪️ زهرا، زمانی که من یکساله بودهام و در حال بالیدن در گلدانِ کوچکم، کتاب «شهر شب و شهر صبح» نیما را به کسی که او را «بسی عزیز میداشته» تقدیم کرده است. حالا باید زنی پنجاه و چند یا شصتساله باشد. کتاب از زهرا به آن عزیز و از او به من، … بیشتر بخوانید “امضایی ساده بر پوست زمان” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ هنر زمان، از ریخت انداختن است. پوست را مچاله میکند. خانه را میسابد. شانه را میاندازد. کلمات را ویران میکند. ناهید و بهرام بر گورستان مردگان نور میپاشند و زمان انگشتهای بسیار بلندش را بر پیشانی مردگان میگذارد. خدایانی که سینهریزهای بلند و ابروان دژم داشتند، در سیلاب بیپایابش دندان میشکنند. … بیشتر بخوانید “هنر زمان” »
