محسن توحیدیان ▪️ • به خردگی شناختم با دلی ساده، دشنهی کوچک «سوء تفاهم» را. دیدم که با پاهای کوچکِ تقدیر به زندگیام میآید از انتهای خیابانی که دبیرستان تهذیب آنجا بود. چون خودکار بیک سرجویدهای آن را در جیب پیراهنام گذاشتم تا مرا با آن بشناسند و هرکس بتواند گل قهر را بر سینهام … بیشتر بخوانید “سوء تفاهم و تامی” »
دسته: یادداشت
محسن توحیدیان ▪️ کشف سزار وایهخو در کتابخانهی کوچک آن شهر دورافتاده، برای من پیدا کردن برادری ناشناخته بود. کتابی کهنه و لاغر که به زور خودش را لابهلای کتابهای دیگر جا کرده بود. کتابی غمزده. سگی زخمی و مردمگریز با ترجمهای نارسا و شگفت، سگی سر در پی لقمهای اندوه… «ای کاش تمامی درها … بیشتر بخوانید “وایهخو” »
محسن توحیدیان ▪️ دانستم که چشماندازها در برابرم خاموش شدهاند. خورشیدی که میشناختم، با شعاعهای مبارک نور، با رنگدانههای رنج و سرنج در دهان سیاهچالهاش فرو میافتد و قلبم از وظیفه و وجدان تهی میشود. پا از روی سایهام که روی نیزارها و پشتهی سنگهای منتظر افتاده بود برداشتم و گذاشتم تا بر فراز راهها … بیشتر بخوانید “گردنبند فرزند داوود” »
محسن توحیدیان ▪️ • کلماتی را که به ابد مربوط میشوند دوست دارم، اما از جملههایی که روز و شب دارند میترسم. از جملههای روز بهخیر، عصر بهخیر یا بدتر از همهشان روز خوش وحشت دارم. این جملهها ربطی به ابدیت ندارند و مرا وحشتزده میکنند. کورت ونهگات در رمان «گهواره گربه»، هروقت شخصیتی به … بیشتر بخوانید “ابد” »
محسن توحیدیان ▪️ • از مشخصات عصر ما یکی «لودگی» است. در این زمانه سخت بتوان آدمی جدی پیدا کرد. معیارهای کلاسیک جذابیت و قیافههای آرام و درخشان، پیشانیهای تابناک از میان رفتهاند. زمانی دور به روزگار جدیت و تصمیم، تنها مسخرهگان و بازیگران و دلقکان چنین بودند. امروز هرکسی برای آنکه مشعشع باشد، مسخره … بیشتر بخوانید “لودگی” »
