محسن توحیدیان ▪️ کلارا، زنی ۶۵ساله، نگاهبان آپارتمانی رو به دریا در «رسیف» برزیل است. همسایگان کلارا خانههایشان را به شرکتی که کارش تخریب و بازسازی خانههای قدیمی است فروخته و آپارتمان را ترک کردهاند اما کلارا که شاهد بالیدن دو نسل از خانوادهی پرجمعیتش در آن خانه بوده است، به تخریب آپارتمان برج دلو … بیشتر بخوانید “نگاهی به فیلم برج دلو” »
نویسنده: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ موریس والش و یکی دیگر در میخانهای بحث میکردند که همینگوی بهتر است یا فاکنر؟ جک همینگوی، پسر ارنست همینگوی که بسیار به پدرش شباهت میبرد اما تندمزاجیها و اخلاق گه او را نداشت به آنها نزدیک شد و گفت من نویسندهای را میشناسم که از همینگوی و فاکنر بهتر است. او … بیشتر بخوانید “جک عجب جانوری بود” »
ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ دو خورشید دو خورشید خاموش میشوند، خدایا امان بده! یکی در آسمان و دیگری در سینهام چگونه میتوانند آرامام کنند؟ هنگامی که دیوانهوارم سوزاندند؟ هر دو سرد میشوند و دیگر چشمها را نمیزنند! و آنکه گرمتر است، پیشتر میمیرد. ۶ اکتبر ۱۹۱۵ روان فریبات نمیدهم، در خانهام خدمتکار نیستم، شرابی … بیشتر بخوانید “هشت شعر از مارینا تسوتایوا” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به فیلم پترسون ساختهی جیم جارموش بههمراه ترجمهی شعرهایی از ران پجت پترسون فیلمی است که میتوان آن را کمینهای از جهان شاعرانه دانست. جهانی که بر الهام و تجربه بنا شده است و اگرچه در جریان زندگی روزمره شکل میگیرد، پا را از حوزۀ ملموسات عینی فراتر گذاشته و به … بیشتر بخوانید “پترسون، الهام شاعرانه” »
بهفارسیِ محسن توحیدیان ▪️ پس آدم به حوا همسر خویش بیامیخت و او بار برداشت. هنگامی که قابیل را بزاد، گفت: «به یاری خدا مردی بهدست آوردم!» و روزگاری دیگر، برادر او را بزاد و او را نام، هابیل نهاد. پسران بالیدند؛ هابیل شبان شد و قابیل زمین میکاشت. به موسم خرمن، قابیل از کشت … بیشتر بخوانید “قابیل و هابیل” »
