جان آپدایک ▪️ ترجمهی داوود صالحی ▪️ پس از ریزش شكوفههای برف، زمستانی آرام است روزگارم، ترپترپكردن ریشهی دندان و درد ناتوانی پی و رگ است به همراه زانودرد و ناراحتی شانه و كلهای خالی از خرد اما برای گریز از پاسخ، آرزوهای دلانگیز فراواناند آه سالهای تنهایی رها كن مرا، خوشیها بسیارند ما به … بیشتر بخوانید “زادروز و پس از آن” »
نویسنده: محسن توحیدیان
میرزاآقا عسگری (مانی) ▪️ آدراپانا!* زادگاهم! میهنم! تو میدانی که ریشههایم در خاک تو میرقصند شاداب، نیرومند، هزارانساله در هیبت گردبادانی که از باخترت میآیند بر دشتهای تو میچرخم هشداردهنده، بیتاب! از بالهای بوبو سر میخورم مانند سمفونی نکیسایی، بر باغهای زادگاهم میگسترم با بخار دهان اسبهای سرکش با دم و بازدم رخش در کوچههای … بیشتر بخوانید “بالهای بلند آدراپانا” »
دکتر احمد ابومحبوب ▪️ قرنهاست که ایرانیان با زبان پارسی و با ادبیات پارسی زنده ماندهاند. اشغال ایران به وسیلهی اعراب، و مغولان و ترکان اگرچه در فرهنگ ما تاثیر گذاشت اما هرگز نتوانست فرهنگ ما را محو کند و از بین ببرد؛ حتا هجوم سیاسی و فرهنگی تمدن غرب نیز با همهی توان و … بیشتر بخوانید “ما و زبان پارسی” »
اینقدر از خودم، اینهمه از تو چه باید داشته باشم جز این قدر از خودم این همه از تو و غیر از این قناعت كه درك هستی را ممكن میكند فهم زیبایی را میسر من ابدن از بدن عقب نمیافتم كه بیفتم به روزمرگی و به آغوش مرگی كه در پاساژها پرسه میزند در موجها … بیشتر بخوانید “شعری از مسعود احمدی” »
مسعود کیمیایی ▪️ به گمانم تکنیک خاص فیلمنامهنویسی، بسیار آسان و دم دست است اما آن قسمت کار مشکل است که پای خلاقیت به میان میآید. یک فیلمنامه نوشته میشود تا به کس دیگری عرضه شود. یک فیلمسازی هم هست که نگاه خودش را به جهان دارد و فیلمنامه را بهعنوان یک «کد» فرض میکند. … بیشتر بخوانید “خلاقیت، سینما و ادبیات” »
