محسن توحیدیان ▪️ □ دیدهام که جایی بر مزار دو روسپی گل سرخی روئیده است. در گورستانی که پشت و پهلو به دشتها و مزارع زرد دارد، در آبادی سرگردانی میان سنقر، اسدآباد و کنگاور، بر کوهپایهای دو خواهر را در حصاری فلزی در خاک کردهاند و بر مزار آنها گل سرخی پیدا شده است. … بیشتر بخوانید “رُستنیها” »
برچسب: هنر
محسن توحیدیان ▪️ از فقدان به کوچه میرفتم و میخواستم که بشنوم چه کسی در زیر باران، هنگامی که من در تب میسوختهام، از کوچه عبور کرده است؟ سارهای مرده را از کتابهایی که دوست داشتم کنار میزدم. آنها را روی میز میگذاشتم. به آنها کلمات تسکین، قضا و حسرت میدادم. کسی میز را مجروح … بیشتر بخوانید “خونِ ابد” »
محسن توحیدیان ▪️ به خردگی شناختم با دلی ساده، دشنهی کوچک «سوء تفاهم» را. دیدم که با پاهای کوچکِ تقدیر به زندگیام میآید از انتهای خیابانی که دبیرستان تهذیب آنجا بود. چون خودکار بیک سرجویدهای آن را در جیب پیراهنام گذاشتم تا مرا با آن بشناسند و هرکس بتواند گل قهر را بر سینهام ببیند. … بیشتر بخوانید “سوء تفاهم” »
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ جریان سادهنویسی در شعر زمانهی ما از همان آغاز تنها یک رسالت داشت و آن سادهکردن صورت مسئله برای ذهنهای سادهانگار و سطحینگر بود. جریانی است مناسب روزگاری که در آن تهیمغزی یک برند پرطرفدار و ابتذال خوراک روزانهی آدمهای کوچه و بازار است. سادهنویسی هرکسی را به تکاپو انداخت تا … بیشتر بخوانید “سادهنویسی” »
محسن توحیدیان ▪️ • الیوت «دشت سترون» را با قطعهای از کتاب «سایتریکن» نوشتهی «گایوس پترونیوس» آغاز میکند. قطعهای کوتاه که به «سیبیل اهل کومی» اشاره دارد. آنکه از خدا عمر جاودان خواست اما از یاد برد که از او جوانی ابدی هم بخواهد. چنان که تقدیر همیشه نقصی را در ساز و کارهای زندگی … بیشتر بخوانید “دشت سترون” »
