محسن توحیدیان ▪️ مردی خسته پشت به دیوار داده، بر دروازهای باز و در هم شکسته. دو لاشهخوار بر بلندی دو سوی دروازه نشسته. اسبی گوشبهفرمان و نفسبریده در برابر مرد، و درختی که زیر آسمان ابری در باد تکان میخورد. مرد که با افسوس و بیزاری دورشدن همقطارانش را تماشا میکند، «دک سورتن» است … بیشتر بخوانید “این گروه خشن” »
برچسب: فیلم
محسن توحیدیان ▪️ رئالیسم شاعرانه مادری است که چشمها، موهای نیمهتاریک و گونههای پودرزدهاش را به فیلم نوآر داده و اندام خوشتراش و محزونش را از اکسپرسیونیسم آلمانی گرفته است. هر فیلم این سینما که چون ذات سرگردان و جبریاش در گوشه و کنار و به دشواری تمام به هم رسید، ستایش و لعنتی است … بیشتر بخوانید “رئالیسم شاعرانه و ژان گابن” »
محسن توحیدیان ▪️ در روزهایی که شرکت پخشکنندهی فیلم «آتالانت»، سرگرم تکهپارهکردن فیلم بود، ژان ویگو، نابغهی سینما آنقدر بیمار بود که نتوانست برای فیلمش کاری بکند. بیماری خودش و همسرش و تنگدستی همیشگی آنها، ویگو را وادار کرد دوربینش را بفروشد. فیلمساز جوان و مسلول، در همان روزها در ۲۹سالگی درگذشت. تنها چهار فیلم … بیشتر بخوانید “ژان ویگو؛ در غیاب دروبین” »
محسن توحیدیان ▪️ فیلمنامهی بارگرد را چارلز بوکفسکی دربارهی خودش نوشت. آلتراگوی او، هنری چیناسکی، انعکاس روشنی از نویسندهی همیشهمستی است که در بارها و میخانههای لسآنجلس روزگار میگذراند و در پریشانی احوال و تنگدستی، مینویسد و مینویسد. فیلمنامه که به سفارش باربت شرودر نوشته شده بود، به همراه نقاشیهایی از نویسنده، پیش از ساخت … بیشتر بخوانید “دربارهی بارگرد و بوکفسکی” »
محسن توحیدیان ▪️ به راهنمایی یکی از رفقا با چیزی به اسم «طحال» آشنا شدم. فهمیدم حتا خودم هم یکی دارم. حالا جایش را هم بلدم. یک جایی است سمت چپ دل و روده، زیر قلب. اندازهی مشت آدم. شاید شما هم داشته باشید. یکجورهایی یک عضو بیمعنی حساب میشود. وقتی سر و کلهاش پیدا … بیشتر بخوانید “طحال و شبهای کابیریا” »
