محسن توحیدیان ▪️ □ این پایانِ آینده است:کشویی که یکوری باز میشود، مثل دهانی که لق میزند، پردهای نیمکشیده، فرمانی که به چپ و راست میچرخد، صندلی فلزی که رو به پنجره ایستاده است، عکسی یادگاری از چند مرد و زن لب دریا که زیر آفتاب ایستادهاند، پرتو زردی که از لابهلای شاخههای درخت افرا … بیشتر بخوانید “گردآوری قطعات مخفی” »
برچسب: ادبیات
محسن توحیدیان ▪️ صفتها لجبازترین کلماتی هستند که میشناسم. آنها به هرچیزی رنگ و بو و مزه میدهند. آمبیانس میسازند و مرا وادار به داوری میکنند. از آنها میگریزم. از کسرهی مضطربی که آنها را آغاز میکند. از سکوتی که نازل میکنند. از گردبادهای حضورشان. وقتی به کلمهای متصل میشوند، من ذرهای از خودم را … بیشتر بخوانید “صفتها” »
محسن توحیدیان ▪️ • در مملکتی که همهچیزش وارداتی است، «مترجم» بر صدر مینشیند. مبدل اندیشه از صاحب اندیشه عزیزتر میشود و مردم برای دیدار و امضای او صف میکشند. روزگاری «استاد» صفت بزرگان و صاحبان اندیشه و هنر بود اما امروز به مترجمان هم استاد میگویند. صفحات اینترنتی این استادها پر از مریدان سینهچاک … بیشتر بخوانید “مترجم و صنیعالملک” »
محسن توحیدیان ▪️ • به خردگی شناختم با دلی ساده، دشنهی کوچک «سوء تفاهم» را. دیدم که با پاهای کوچکِ تقدیر به زندگیام میآید از انتهای خیابانی که دبیرستان تهذیب آنجا بود. چون خودکار بیک سرجویدهای آن را در جیب پیراهنام گذاشتم تا مرا با آن بشناسند و هرکس بتواند گل قهر را بر سینهام … بیشتر بخوانید “سوء تفاهم و تامی” »
محسن توحیدیان ▪️ کشف سزار وایهخو در کتابخانهی کوچک آن شهر دورافتاده، برای من پیدا کردن برادری ناشناخته بود. کتابی کهنه و لاغر که به زور خودش را لابهلای کتابهای دیگر جا کرده بود. کتابی غمزده. سگی زخمی و مردمگریز با ترجمهای نارسا و شگفت، سگی سر در پی لقمهای اندوه… «ای کاش تمامی درها … بیشتر بخوانید “وایهخو” »
