محسن توحیدیان ▪️ «لایا» پسر جوانش، «آدم» را گم کرده و ماههاست از او نشانی ندارد. «نیک» ناپدری آدم، «جویس» زنی که با ارواح ارتباط میگیرد، پدر سیاستمدارش «گوردون» و «جوئل» دختر جوانی که مجری تبلیغات تلویزیونی است هم نمیتوانند لایا را در یافتن تنها پسرش یاری کنند. آدم رفته تا تنهایی سفر کند و … بیشتر بخوانید “روشنگری ملایم و بسیار دردناک لایا” »
برچسب: ادبیات
محسن توحیدیان ▪️ شهر و خانه به اسلوب نامهنگارانه نوشته شده است. پیکرهی رمان از مجموعه نامههایی به هم رسیده که شخصیتهای داستان به هم نوشتهاند. جوزپه نویسنده و روزنامهگاری ایتالیایی است که عازم سفر به امریکاست. کتاب با نامهی او به برادرش فروچو آغاز میشود. در این نامه خبر داده که بلیت سفر به … بیشتر بخوانید “نامههایی برای تو” »
محسن توحیدیان ▪️ در روزهایی که شرکت پخشکنندهی فیلم «آتالانت»، سرگرم تکهپارهکردن فیلم بود، ژان ویگو، نابغهی سینما آنقدر بیمار بود که نتوانست برای فیلمش کاری بکند. بیماری خودش و همسرش و تنگدستی همیشگی آنها، ویگو را وادار کرد دوربینش را بفروشد. فیلمساز جوان و مسلول، در همان روزها در ۲۹سالگی درگذشت. تنها چهار فیلم … بیشتر بخوانید “ژان ویگو؛ در غیاب دروبین” »
محسن توحیدیان ▪️ منظرهی دریا با کوسهها و رقصندهها نمایش بسیار سادهای است؛ دختری گمکردهراه و نیمهمغروق، خودش را در نشیمن خانهی نویسندهای جوان و تنها پیدا میکند در حالی که در پتویی پیچیده شده و نمیداند کجاست. این آغاز آشنایی غیر عادی «بن» و «تریسی» است. آدمهایی که به طور اتفاقی با هم آشنا … بیشتر بخوانید “منظرهی دریا با کوسهها و رقصندهها” »
محسن توحیدیان ▪️ به راهنمایی یکی از رفقا با چیزی به اسم «طحال» آشنا شدم. فهمیدم حتا خودم هم یکی دارم. حالا جایش را هم بلدم. یک جایی است سمت چپ دل و روده، زیر قلب. اندازهی مشت آدم. شاید شما هم داشته باشید. یکجورهایی یک عضو بیمعنی حساب میشود. وقتی سر و کلهاش پیدا … بیشتر بخوانید “طحال و شبهای کابیریا” »
