میدانیم که اوزان ترانهها با اوزان عروضی متفاوت است و دارای حالتی است انگار معلق و بینابین اوزان هجایی و عروضی، با خصلتی خاص خود ترانهها.
«برخی از این ترانههای ملی بدون قافیه، نمونهای از طرز ساختمان قدیمترین شعرهای فارسی و شاید از سرودهای ماقبل تاریخی نژاد آریاست… سرودهای اوستا نیز بدون قافیه و مانند همین ترانههای عامیانه است.» (صادق هدایت، نوشتههای پراکنده، ص۲۹۹)
نیما بیشک به شکل و قالب و نیز به وزن ترانهها توجه داشته است. از خصلت وزن متغیر و حالت ملایم و کشداری فنری و کوتاه و بلندیهای خاص ترانهها بهخوبی آگاه بوده است. در همهی جهات کلی و امور مربوط به شعر و هنر همواره بسیار کوشا بود که به طبیعت و سادگی و صفا گرایش داشته باشد. اصلن این خصلت اصلی و طبیعی او بود که از هرگونه تکلف و تصنع و ساختگری بیزار بود. باری که نزد او بودم میگفت:
«اقتضای اوزان عروضی این است که آدم بسیار مبادی آداب و لفظ قلم حرف بزند و حال آنکه در طبیعت چنین نیست. ترانههای عامیانه و لالاییها و دوبیتیهای روستایی چقدر از این لحاظ به طبیعت نزدیکتر است و چه ملایمت و نرمشی در وزن گرفتن دارد.»
این سخن نمونهی توجه و علاقه خاص او به ترانههای عامیانه و اوزان فنری و روانگی طبیعی آنهاست. باری این چند بیت از بعضی ترانههای عامیانه را نقل میکنیم تا نمونهی مشهود و شکل مکتوب این قبیل موضوعات نیز در پیش روی خواننده و اهل تحقیق بوده باشد:
یکی بود، یکی نبود
سر گنبد کبود، پیرزنکه نشسته بود
اسبه عصاری میکرد
خره خراطی میکرد
شتره نمدمالی میکرد
فیل آمد به تماشا
پاش سرید تو حوض شا، افتاد و دندونش شکست
گفت: چه کنم، چاره کنم
رومو به دروازه کنم
*
راسی؟
جون خاله ماسی؟
تو بودی که ماس میخواسی؟
چارقدگارس میخواسی؟
یه دست لباس میخواسی؟
*
یک کلاغی به سر دیوار ایمابی
آهایهای، آهایهای
کلاغه پر زد و رفت
دیوار سر جا بی
آهایهای، آهایهای…
نمونه را کافی است. گرچه این ترانهها و بسیاری امثال اینها در ذهن و حافظهی اغلب مردم ایران هست اما جز ترانهی اخیر باقی را من از گردآوردهی صادق هدایت نقل کردهام، از کتاب نوشتههای پراکندهی او و فقط ترانهی اخیر (یک کلاغی) را از محفوظات و یاد خود به اینجا آوردهام.
قالب بعضی از اقسام نوحههای قدیمی (نیما خود نوحهسرا نیز بود.) بهخواهش بعضی همروستاییان که از لحاظ وزن و قافیه (در قالب نوحههای متداول) تنوعی بیشتر از دیگر قوالب شعر رسمی ادبی به خود پذیرفته. بهعنوان مثال از کلیات یغمای جندقی شاعر هزال معروف چند بیت در این فهرست ثبت میکنم:
«… آفتاب چرخ دین را لشکری ز اختر فزون،
آبگون،
تیغها در قصد خون؛
برمکش هان از نیاز صبح خنجر، آفتاب!
آفتاب!
بازکش سر، آفتاب!
برق حسرت کشت این غم حاصلان را برگ و بر
خشک و تر،
سوختن اندر یکدگر
خود تو دیگرشان مزن در خرمن آذر، آفتاب!
آفتاب!
بازکش سر، آفتاب!»
از حیث قالب و شکل و وزن در نوحهها آنچه به مقصود من نزدیکتر است، این و نظایر این است که در کلیات یغما و دیگر کتب نوحه و مرثیههای مذهبی امثالش فراوان است ولی به شهادت بحث، همین مثال بسند است چنانکه آشکار است این شکل به اشکال نیمایی بیشباهت نیست یعنی در آن تساوی تعداد ارکان و افعال عروضی در مصرعها رعایت نشده.
نوحهی یغما در مزاحف رمل است. در مصرع اول تعداد ارکان و افعال سالم و مزاحف چهار است و در مصرع دوم یک و در مصرع سوم دو. همچنین تا آخر. بدینگونه:
«فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
فاعلات
فاعلاتن فاعلات…»
اینجا اجازه بدهید از حضراتی مثل «فلان و بهمان و بیسار و اینها» بپرسیم که چرا یغما و دیگران حق دارند و بر ایشان ایرادی وارد نیست که بدینگونه توسع بجویند و در وزن، آن هم برای موضوعاتی از قبیل نوحه و مرثیه و سرود و سینهزنی، اما نیما حق ندارد چنین وسعتطلبی و گشادهدستی در وزن داشته باشد وانگهی برای موضوعات متنوع شعری خویش و معانی بلند و جلیل و حسیات عالی و انسانیش؟
(از کتاب بدایع و بدعتها و عطا و لقای نیما یوشیج | مهدی اخوان ثالث)




