فرانتس کافکا ▪️ ترجمهی محسن توحیدیان ▪️ سرد و سخت بودم، پلی بودم، روی پرتگاهی دراز کشیده بودم. از یکسو با انگشتهای پا و از آنسو با دستهایم خودم را توی خاکِ رو به ویرانی نگه داشته بودم. لتههای کُتم در دو سوی بدنم تکان میخوردند. آن پایینها، جریان یخزدهای از قزلآلا میگذشت. هیچ دیاری … بیشتر بخوانید “پل” »
دسته: داستان
کاترین منسفیلد ▪️ ترجمهی محمد موسوی ▪️ آقای وودیفیلد پیر فریاد زد «اینجا خیلی راحتی»، و از گوشهی صندلی راحتی چرم سبز بغل میز ریاست رفیقش مثل کودکی که از گوشهی کالسکهاش به بیرون نگاه کند، دقیق شد. حرفهایش تمام شده بود؛ وقتش بود که رفع زحمت کند. ولی نمیخواست برود. از وقتی که بازنشسته … بیشتر بخوانید “مگس” »
صادق عباسی ▪️ گاهی اتفاقات عجیبی در زندگی آدمها رخ میدهد که نگفتن آنها بهتر. اتفاقاتی که زندگی را به دو بخش تقسیم میکند. قبل از آن و بعد از آن. من به این نتیجهی شگرف رسیدهام که دو بخش نیست. در مورد خودم صادقانه میگویم که زندگیام بعد از آن حادثه شروع شد. در … بیشتر بخوانید “خاطرهباز” »
محسن توحیدیان ▪️ دربارهی داستان «مهمان» نوشتهی آلبر کامو ترجمهی احمد گلشیری «دارو»، آموزگار مدرسه، از پنجرهی کلاس میبیند که دو مرد در دشت برفپوش، شیب ملایم تپه را بهسوی او بالا میآیند. یکی سوار است و دیگری با طنابی به دستهایش بهکندی از پی اسب میآید. بهخاطر بارش سنگین برف، مدرسه تعطیل شده و … بیشتر بخوانید “مهمانِ مدرسه” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به داستان «هفت طبقه» نوشتهی دینو بوتزاتی در داستان کوتاه «هفت طبقه» نوشتهی «دینو بوتزاتی»، مرد میانسالی به نام «جوزپه کورته» به خاطر بیماری کماهمیتی به بیمارستان میرود. بیمارستان که به هتلی سفید و مجلل میماند، هفت طبقه دارد. کورته را در طبقهی هفتم آن بستری میکنند. دوزخ مسیحی که از … بیشتر بخوانید “طبقات مرگ” »
