پاییز ای بینوا خزانتو همنوای مرغانِ غمزده خواهیبودرنگها نیزدر تکلّمِ باداز تو جَلا میگیرندو با ورودِ پُرپیچِ مابه آیندهی این هیچپرچمِ رنگهای بیشمارِ تو رابالا میگیرند صلای سلامت بادبر تو اگر به یاد بیاری ما رادر آن جوانیی دشوارکه با رنگهای تو محو شد و با سالهای آدمخواراز یاد رفت در بادِ تو ای خزانِ … بیشتر بخوانید “سه شعر از رضا زاهد” »
دسته: شعر
دیوانهام دیوانهام، که این پری به خواب من آمدمهتابی مسافرخانه از بنفشه و شببوسرشار بود وآبشاری که فرومیریختاز پیچک گلهای یاسدر هوا معلق مانداز زیبایی پریدم و ماه دوهفتهپشت پنجره کامل بوددیوانهام؛ که این پری بهخواب من آمد. ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ تاریخ تلخ روح کاری از کلام بر نمیآید کاری نمیکنند الکل و افیون این نشئهی شفیق … بیشتر بخوانید “سه شعر از سعید اسکندری” »
بادبان کوچک به قلبی افراشتهکه دریاها از آن میگذرندبا چشمهای آبی نافذکه نگاه ماهیان را میبلعددوردستهافانوسها برایش میرقصنددست تکان میدهدآه میکشدساحلی با صدفهای سپیدشکه در گیسوان ماه میدرخشداز او دور میشودو او همچنان ایستاده استبر مدار موجابهای جهانو بادها و فریادهادر او میخواننددر اوکه بادبان کوچکی بیش نیست. ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ رودی در آسمان از هیاهوی رجالهها … بیشتر بخوانید “سه شعر از عادل بیابانگرد جوان” »
چکاوک صبحانه سنگی که میشکند چکاوکِ صبحانه است زیر دندان سرود میخواند و پیرمردان در باغ مجاور سر تکان میدهند این همان روز دیگر است بهدور از اسبها به دور از شمعدانیها که در فاصلههای بین ستارهای رستن و بازشدنِ گلهاشان را نمیبینیم من و دژخیمی که در پیراهن است بر پیشانی … بیشتر بخوانید “دو شعر از محسن توحیدیان” »
محسن توحیدیان ▪️ دقتهایی در شعر سعید صدیق شعر سعیدصدیق، شعر ویرانی و شكست است. مولفههایی كه پیكرهی اصلی شعر معاصر را ساختهاند و در هر شعر راستین این زمانه میتوان رد پای این مفاهیم را به روشنی دید. چه عصری كه در آن زندگی میكنیم، عصر شكست آرمانهای بزرگ و ویرانی رویاهایی است كه … بیشتر بخوانید “علف از صحرا پیرتر است” »
