محسن توحیدیان ▪️ فیلمنامهی بارگرد را چارلز بوکفسکی دربارهی خودش نوشت. آلتراگوی او، هنری چیناسکی، انعکاس روشنی از نویسندهی همیشهمستی است که در بارها و میخانههای لسآنجلس روزگار میگذراند و در پریشانی احوال و تنگدستی، مینویسد و مینویسد. فیلمنامه که به سفارش باربت شرودر نوشته شده بود، به همراه نقاشیهایی از نویسنده، پیش از ساخت … بیشتر بخوانید “دربارهی بارگرد و بوکفسکی” »
دسته: سینما
محسن توحیدیان ▪️ به راهنمایی یکی از رفقا با چیزی به اسم «طحال» آشنا شدم. فهمیدم حتا خودم هم یکی دارم. حالا جایش را هم بلدم. یک جایی است سمت چپ دل و روده، زیر قلب. اندازهی مشت آدم. شاید شما هم داشته باشید. یکجورهایی یک عضو بیمعنی حساب میشود. وقتی سر و کلهاش پیدا … بیشتر بخوانید “طحال و شبهای کابیریا” »
محسن توحیدیان ▪️ صحنهی تجاوز و قتل در «چشمهی باکره» بهزیر درختان انبوه جنگل و در پرتو آفتاب زیبای بهاری اتفاق میافتد. چوپانان فرومایه با دیدن دوشیزهای زیبا که بر اسبش در کورهراههای جنگلی میراند، برایش دندان تیز میکنند. او را میفریبند و از اسب پایین میآورند. دوشیزه کارین خود مستعد فریفتهشدن است. زیبایی نوجوانی … بیشتر بخوانید “چشمهی باکره” »
محسن توحیدیان ▪️ تابستان با مونیکا؛ برهنه بر سنگهای ساحلی دراز کشیدهاند. بطری در دست، سیگار بر لب. شهر آنسوتر است. در دوردست. پدرها و مادرها، الکلیها، پااندازها، سبزیفروشها و بلورچیها آنجا در محاصرهی زندگی بیمقدارشان جا ماندهاند. هری و مونیکا از آبها گذشتهاند. به سواحل آزاد رسیدهاند. به جزیرهی تازهای بیرون از سرزمین مقررات. … بیشتر بخوانید “تابستان با مونیکا، چهارصد ضربه” »
محسن توحیدیان ▪️ اساس فیلم ماژوسکی، تابلویی است از پیتر بروگل نقاش بزرگ دورهی نوزایی به نام «حرکت گروهی به کالواری». قصههای فیلم از کتاب «میشل فرانسیس گیبسون» به نام «آسیاب و صلیب» وام گرفته شده است. ماژوسکی با دوربینش به درون شاهکار بروگل رفته و به آدمها و مناظر آن جان بخشیده است. نقاشی … بیشتر بخوانید “آسیاب و صلیب” »
