محسن توحیدیان ▪️ ▪️ نویسندگان خام، از بازنگری در آنچه نوشتهاند طفره میروند. این حقیقتی است که آن را در ساعت چهار و بیست و هفت دقیقه فهمیدم. داشتم رمان نویسندهای بااستعداد را میخواندم و از اینکه توانسته است چنین سازهی باابهتی بسازد، غرق خوشی بودم که ناگهان آن صدای مرموز را شنیدم. صدایی شبیه … بیشتر بخوانید “ایدههای برقآسا” »
دسته: یادداشت
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ دیدم که میبوسند. بر گذرگاه نسیان، زیرِ سایهیِ مرگ. صدای چیدن یک دو خوشه آمد. به ایوان رفتم و تماشا کردم. در پناه آپارتمانها، زیر شانهی خمیدهی هرهها و در نظارت گلدانها. تنگ در آغوش هم با چشمانی فراخ، وحشتزده، تبدار، و ستارهی تاریک در کارِ تبخیرِ زمانها. دو زمانِ بههمتنیده، … بیشتر بخوانید “بر گذرگاه نسیان” »
محسن توحیدیان ▪️ نام خارجی، طنینی رویاگونه دارد. برای ملتی که نگاه به بیرون دارد، هرچیزی که رنگدانهای از «دور» داشته باشد، دلپذیر است. علی شریعتی، پرفسور شاندل را بر همین پایه ساخته بود. او هم میدانست که خوانندهی ایرانی هرچیزی را که برند خارجی داشته باشد بر سر میگذارد. تهیترین اندیشهها را وقتی مهر … بیشتر بخوانید “نامِ خارجی” »
محسن توحیدیان ▪️ از لامپ آشپزخانه اشک میچکد. اگر درستتر بگویم، لامپ آشپزخانه گریه میکند. لامپ، یا کسی که آن بالاست، پشت بافههای رنج، و به تداعیِ اندوهی که خاصِ شبهای آبان است، اشک میریزد. فقط در چنین مملکتی لامپها هم میگریند یا کسی در دالانهای فراز آسمان، حباب حقیر لامپ آشپزخانهی ما را برای … بیشتر بخوانید “شوریِ مکافات و رنج” »
محسن توحیدیان ▪️ در باغ ماهان لطيفهها رانديم. شب با سوسوی داغ گيلاسها از لابهلای شاخهها میگذشت. ماهِ تمام بر جوانی ما كمان میكشيد. سيگارها به ديوارهی تاريكی بوسه میزدند، مرغ حق با چشمانِ پرسان، خطهای مهيب آتش را تو میكشيد، به چينه و سرنوشت بدل میكرد. همهچيز در نهايت سرخوشی و گستردگی بود و … بیشتر بخوانید “در باغِ ماهان” »
