محسن توحیدیان ▪️ مردی خسته پشت به دیوار داده، بر دروازهای باز و در هم شکسته. دو لاشهخوار بر بلندی دو سوی دروازه نشسته. اسبی گوشبهفرمان و نفسبریده در برابر مرد، و درختی که زیر آسمان ابری در باد تکان میخورد. مرد که با افسوس و بیزاری دورشدن همقطارانش را تماشا میکند، «دک سورتن» است … بیشتر بخوانید “این گروه خشن” »
نویسنده: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ آنکه میمیرد، همیشه دیگری است، چرا که تاریخ ممات را زندهگان مینویسند. ای صف در صف ایستاده چه میشناسمت! ای بیشماران! ای عم بیقرار، ای عمه، ای برادر که چهرهای میجویی. که دستی و سینهای میجویی تا بر تو ببخشایند. ای بیشمار دهانها که آنان خاک بر بادتان میخوانند و من … بیشتر بخوانید “آنکه میمیرد” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به رمان تانگوی شیطان نوشتهی لسلو کراسناهورکایی سرگردان در دایرهای بیآغاز، بیانجام. گرفتار دهکدهای که دیوارهایش را از ملال بالا آوردهاند. پا در راه، راهی بعید که به نقطهی آغاز میرسد. آنکه با شیطان تانگو میرقصد هیچ نمیداند که گامهای نرم و هنرمندانهی شیطان که بهظرافتِ بزرگترین رقصندهها بر زمین میگذارد، … بیشتر بخوانید “شیطان، تانگوی ملال” »
محسن توحیدیان ▪️ کسی گفته است: «شعر فارسی بعد از شاملو مُرد و تمام شد!» این کلامی خام و نگاهی مبتذل به ادبیات است. هر سینهچاک و مریدی، مراد خودش را به آسمان میرساند. رفتار چاکرمآبانه همیشه آلوده به تعصب است. در نظر یک چاکر خودباخته، انسانهای جریانساز و جذاب، بتوارهها و خدایانی هستند که … بیشتر بخوانید “چاکرمآبی در ادبیات” »
محسن توحیدیان ▪️ سربازانی که در آشویتس و اردوگاههای دیگر محکوم به تیرباران زندانیان بودند، از کشتار بیرحمانهی انسانها آسیب میدیدند. بسیاری از آنان دیوانه میشدند یا به زندگی خود پایان میدادند. شلیککردن روزانه به زنان، کودکان و مردان ناامیدی که در بیپناهی مطلق در برابر آنها میایستادند، تماشای به خون غلتیدن و جانکندنشان سربازها … بیشتر بخوانید “در آشویتس” »
