محسن توحیدیان ▪️ ▪️«اینور بین ما، یعنی توی مردم ولوله بود، آنور وسط کوچه زنه داشت برای خودش یواشیواش زبان میزد به نمک. بعد سرش را بلند کرد. انگار یکهو چیزی یادش آمده باشد. با چشمهاش بین جمعیت گشت. نمیدانم دنبال چی میگشت. بعد با سر اشاره کرد که بیا! گفتم من؟ گفت بیا! یکی … بیشتر بخوانید “نگاهی به داستان برج کورش اسدی” »
برچسب: داستان
داستان
داستان
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به داستان تجسم شوربختی اونهتی ▪️ داستانهایی را که در بندرگاهها میگذرند دوست دارم. داستانهای بندر بیقرارم میکنند. همیشه چیزی جادویی و کسالتبار در آنها هست. غمی که موجهای بیامان دریا نمیتوانند آن را با خود ببرند. تاشی از جادو و خیال که افقِ بعیدِ ممتد در روزهای آرام با خود … بیشتر بخوانید “تجسم شوربختی” »
یادداشت
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ نویسندگان خام، از بازنگری در آنچه نوشتهاند طفره میروند. این حقیقتی است که آن را در ساعت چهار و بیست و هفت دقیقه فهمیدم. داشتم رمان نویسندهای بااستعداد را میخواندم و از اینکه توانسته است چنین سازهی باابهتی بسازد، غرق خوشی بودم که ناگهان آن صدای مرموز را شنیدم. صدایی شبیه … بیشتر بخوانید “ایدههای برقآسا” »
