درنگهایی در سیاوشخوانی نوشتهی بهرام بیضایی محسن توحیدیان بهرام بیضایی در فیلمنامهی «سیاوشخوانی» از باریکهراه میان واقعیت و اسطوره، سینما و نمایش گذر میکند. ساختار فیلمنامه جوری است که میتوان آن را روی صحنه هم برد و گفت و گوها و شرح صحنه هم چنین اجازهای را میدهد. سیاوشخوانی با سکانسهایی آغاز میشود که در … بیشتر بخوانید “سیاوش، نقاب زندگی” »
▪️ محسن توحیدیان • نوشتن چون خراشیدن کوه یخ، برای رسیدن به استخوان و گوشت، با ناخنها و انگشتان شکسته، در سپیدهدمِ سردِ زمستانی، هنگامی که آخرین شعلهیِ اجاق سر به خاموشی میگذارد. نوشتن برای دستیازیدن به آنچه رفتاری از گرمای زندگی دارد. چون خراشیدنِ کوهِ یخی در وجود، برای درنوشتنِ مرگی که در هر … بیشتر بخوانید “نوشتن” »
توی قطار کرج با یکی از آن قلتشنها شانه به شانه شدم. حسابم پاک بود. خودم میدانستم. به همین خاطر با او دست دادم. دستم را رد نکرد اما وقتی راهش را کشید و رفت دیدم کف دستم خونی است. همان موقع نفهمیدم خون کیست. چند روز بعدش فهمیدم که خون نسرین است. آیهای چیزی … بیشتر بخوانید “چه توفانی خون بهپا میکند” »
• اغلب یکی دو ساعت زمان میبرد که بفهمم دریوری نوشتهام. بیشتر طول نمیکشد. این آغاز ناامیدی و حسرت است. شبهای زیادی را با این احساسات جفنگ خوابیدهام. سپیدهدمان هنگامی که آفتاب حقیقت میدمد، دیگر کنج و کنارهای برای پنهانشدن نیست. برگهای که بر آن نوشتهام چون زنی ناسیراب نفرینم میکند. مدادی که با آن … بیشتر بخوانید “این پرنده خود من هستم” »
در شاهنامه، داراب، ناهید را بهخاطر بوی دهانش از خانه میراند و بهنزد پدرش بازپس میفرستد. ناهید دختر فیلقوس (فیلیپ) قیصر روم است و بخشی از آشتینامهای که بر پایهی آن، داراب از جنگ با رومیان دست میکشد. با ناهید میخوابد و هنگامی که میخواهد او را ببوسد، از بازدم زن بدحال میشود. نکته اینجاست … بیشتر بخوانید “اسکندر و ایرانیان” »


