محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به رمان سال بلو بهترجمهی مجتبی عبداللهنژاد ▪️ هندرسون که در پی خاموشکردن ندای درونیِ «میخواهم میخواهم میخواهم» خود است، بر حسب اتفاق تصمیم میگیرد به افریقا برود. او نمایندهی پریشاناحوال جهان متمدن است که میخواهد به اعماق بدویت، آنجا که توتمها، سایهها و خدایان حکم میرانند سفر کند تا شاید … بیشتر بخوانید “هندرسون شاه باران” »
نویسنده: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ ▪️ مگر من که بر هیچ لمیده بودم چه درخشش داشتم که به قلاب صیادیات شکار کردی و در گلدانت نشاندی؟ چرا مرا از عدم به جهان قرصها، ملاها، اسپرمها و کُشندهها آوردی؟ مگر آفتاب عدم چه صورت داشت، مگر کلامِ هیچ چه بدی داشت؟ اکنون من اینجایم تا عنق و دلزده … بیشتر بخوانید “لمیدن بر هیچ” »
محسن توحیدیان ▪️ جریان دادگاهی و اعدام نیکلای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی همانقدر طول کشید که اجرای یک نمایش تکپردهای روی صحنه. میزانسن، شخصیتها، اتفاقات و فرجام آن نیز تفاوتی با یک نمایش ابزورد نداشت. همهچیز به صورتی کاملن نمایشی برگزار شد با این تفاوت که در پایان نمایش، واقعن چائوشسکو و همسرش النا را تیرباران … بیشتر بخوانید “چائوشسکو؛ نمایشی در یک پرده” »
محسن توحیدیان ▪️ نگاهی به داستان تجسم شوربختی اونهتی ▪️ داستانهایی را که در بندرگاهها میگذرند دوست دارم. داستانهای بندر بیقرارم میکنند. همیشه چیزی جادویی و کسالتبار در آنها هست. غمی که موجهای بیامان دریا نمیتوانند آن را با خود ببرند. تاشی از جادو و خیال که افقِ بعیدِ ممتد در روزهای آرام با خود … بیشتر بخوانید “تجسم شوربختی” »
محسن توحیدیان ▪️ برتانف ظلالسلطنه رضوانالله تعالی علیه رقعه نویسد به حکیمالدوله، نایب الحکما و به آب دهان بر آن مهر گذارد و هرکه را آن حرز و آن مکتوب به گردن و ران و بازو باشد از کوفت و مرض و هر آنچه میکند در امان بماند. به قوت و اسم اولیاءالله و به … بیشتر بخوانید “برتانف و کووید” »
