▪️ محسن توحیدیان
• نوشتن چون خراشیدن کوه یخ، برای رسیدن به استخوان و گوشت، با ناخنها و انگشتان شکسته، در سپیدهدمِ سردِ زمستانی، هنگامی که آخرین شعلهیِ اجاق سر به خاموشی میگذارد. نوشتن برای دستیازیدن به آنچه رفتاری از گرمای زندگی دارد. چون خراشیدنِ کوهِ یخی در وجود، برای درنوشتنِ مرگی که در هر جمبنده و هر کلمه حضور و بوِش دارد. نوشتن و به واپس ننگریستن، و به فرودست که رودخانههایِ ژرفِ نیستی بهنسیان میگذرند. برای آنکه او به چنین بیماری مبتلاست، نباید آفرین یا نفرین دیگر کسان در نظر باشد. خاصه از جانب معاصران که بیجهت به خونِ یکدگر تشنهاند. میباید که نویسنده را غاری مخفی باشد از دیوارهای درون خویش، چون لیسکی غنوده بهزیر سنگوارهای. و پناه، او را کلمه باشد از بلایِ روزگار. بهویژه در این ملک که مدعیانِ قلم بیشمارند، و هرکه را سودایِ سروری در سخنوری است و نهایتِ بسیار جانفشانیها دریوری است. نویسنده میباید از چنین سیلابِ پیشهوران بر امان بماند و غاری ژرفتر از خطِ بیمنطقِ افق برگزیند.
• نوشتن باید چون دانستنِ دوبارهیِ آتش باشد. نه آن آتش که از برخوردن و افتادن و سایش پیدا شود، که آتشی واژگون، پنهان در دل کوه یخ. عمری شکافتن و آبکردنِ باطنِ یخ، به آتشی میرساند که آنجا میسوزد اما نمیسوزاند. دستکشیدن به چنان آتشی، شگفت است، چوبهی آتشی که ماری زرین بر آن تابیده است، وه چه ماری سترگ، برکشیده از اعماق زمهریر، اما دستی که میتراشد، خود شعلهای است که در آینه میتراود. پس نویسنده باید سگی باشد، بویندهی آبها، بویندهی خاکها و جهتها. پس گریزانام من از گربهگانِ لیسندهی سفرهی دیگران. عزیز است گفت بنیامین که میگوید: «زندگی نویسندگی یعنی هستیداشتن زیر پرچم خرد ناب، همچنان که روسپیگری یعنی هستیداشتن زیر پرچم جنسیت!» این همان نشانه است که آوای خندهناک بر چوبهی آن میشکند. این است آن آوا، آن پذیرندهی دریاها که به گروه پرندگان لاشهخوار اعتنا نمیکند.
• هنگامی نوشتن آغاز کنید که در رگها چیزهایی بیشتر از خون جاری است؛ آهن، نمک، کهربا و میخک. و ستارگان مرده، خیابانهای باریک، ایوانهای کوتاه و بارانهای فرسوده. ورنه از نوشتن پرهیز کنید. بگذارید نوشتن، «رهایی» باشد نه زندان دیگری. نوشتن را بگذارید چمنزاری بماند که در آن بادها لانه دارند. اگر نوشتن برای شما چماق یا سینهریز است، آن را کنار بگذارید. اگر رندهای است که با آن ناخنهای سروری تیز میکنید، برای همیشه از آن پرهیز کنید. اگر گمان میبرید نویسندهای بزرگ و مهجورید و جامعهی ادبی درگیر باندبازی و رفیقبازی است و روشنفکرها احمقاند، سراغ کار دیگری بروید. فوتبالیست، بازیگر، ترانهسرا و مدرس ارز دیجیتال بشوید و هرگز، مگر برای نوشتن نامههای اداری خودکاری دست نگیرید.




