یادداشت
• دیدم که پیرمرد همسایه انگار که چیزی گم کرده باشد در حیاط راه میرود. کمی اینجا و آنجا سرک کشید، بعد رفت و از توی انباری دو صندلی و یک میز آورد و پشت باغچه کنار دیوار گذاشت. کت و شلوار مشکی، کفشهای برقی، کراوات قرمز روی پیراهن سفید، موهای سفید یکدست. اول پارچهی … بیشتر بخوانید “دانهی گیاه نابودهگی” »
