محسن توحیدیان ▪️
باب بیست و سوم قابوسنامه، «اندر بردهخریدن و شرایط آن» کم و بیش روشن میکند که نگاه به انسان برده در جهان کهن چگونه بوده است. و هم نگاه یک انسان قرن پنجمی ایرانی را به مردم دیگر نشان میدهد. از آنجا که برده، «کالا» و «جنس» است، خرید و فروش آن هم فرقی با خرید و فروش چیزها و چهارپایان ندارد، اما چنانکه عنصرالمعالی به گیلانشاه مینویسد «ای پسر اگر برده خری هشیار باش که آدمی خریدن علمی است دشوار»، پیچیدگیهای شخصیت آدمیزاد را به دشواری خریدن جنس اضافه میکند. درس نخست راهنمای خریدن برده، درنگ در چهرهی اوست. مینویسد:
«اول در چشم و ابروی او نگاه کن، و آنگاه در بینی و لب و دندان، پس در موی او نگر، که خدای عز و جل همه آدمیان را نکویی در چشم و ابرو نهادست و ملاحت در بینی و حلاوت در لب و دندان و طراوت در پوست روی و موی سر را مزین این همه گردانید، از بهر آنکه موی را از بهر زینت آفرید؛ چنان باید که اندر تن همه نگاه کنی، چون دو چشم و ابرو نیکو بود و در بینی ملاحت و در لب و دندان حلاوت و در پوست طراوت، بخر و به اطراف وی مشغول مباش.»
اگر برده چنین بود، بخر و معطلش نکن اما بهتر است از پیش بدانی که او را برای چه کاری میخری.
«بباید دانست که به چه فراست باید خریدن به علامت او: هر بندهای که از بهر خلوت و معاشرت خری چنان بود که معتدل بود به درازی و کوتاهی و نرمگوشت و رقیق پوست و هموار استخوان و میگون و سیاه موی و سیاه ابرو و گشاده چشم و ابرو و بینی و باریکمیان و فربهسرین باید که باشد و گردزنخدان و سرخلب و سپیددندان و همواردندان و همه اعضا در خور اینکه گفتم. هر غلامی که چنین باشد زیبا و معاشر باشد و خوشخو و وفادار و لطیفطبع و سازگار.»
پس اگر غلام را برای خلوت میخواهی باید چنین باشد. نه خیلی بلند باشد نه خیلی کوتاه، گوشت نرم و پوست صاف و سرین فربهای هم داشته باشد. اما اگر غلام را میخواهی که کاری به او بدهی و او را خزانهدار و امانتدار و منشی کنی، «راستقامت باید، معتدلگوشت، سپیدی لعل فام، پهنکف، گشاده میان انگشتان، پهنپیشانی، شهلا چشم، گشادهروی، بیحد خندهناکروی.»
اگر غلام را برای خوشگذرانی و بادهگساری میخواهی، «نرمگوشت و کمگوشت باید که بود، خاصه بر پشت، و باریک انگشتان، نه لاغر و نه فربه و بپرهیز از غلامی که بر روی او گوشت بسیار بود که هیچ نتواند آموختن. اما باید که نرمگوشت بود و گشاده میان انگشتان و تنگپوست و مویش نه سخت دراز و نه سخت کوتاه و نه سخت سرخ و نه سخت سیاه، شهلا چشم، زیر پای او هموار.»
چنین غلامی هم به درد خوشگذرانی و میگساری میخورد و هم «هر پیشهای که دقیق بود زود آموزد خاصه خنیاگری.»
اگر غلام را میخواهی که جنگجو و رزمنده باشد، باید «ستبر موی بود و تمامبالا و راستقامت و قویترکیب و سختگوشت و ستبر انگشت و ستبر استخوان و پوست و اندام او درشت بود و سختمفاصل، کشیدهعروق، رگ و پی همه بر تن پیدا و انگیخته و پهنکف و فراخسینه و کتف، ستبر گردن، اگر او اصلع (کچل) بود به باشد و تهیشکم و برچده سرین و عصبها و ساق پای وی چون میرود برکشیده میشود بر بالا و در هم کشیده روی بباید. باید که سیاهچشم بود و هر غلام که او چنین بود مبارز و شجاع و روزبه بود.»
و معلوم است که چنین غلامی را نمیتوانی به خلوت ببری چون ترتیب تو و هفت جد آبادت را میدهد. اما نشانههای غلامی که میخواهی در سرای زنان خواجهگی کند چنین است:
«سیاهپوست و ترشروی و درشتپوست و خشکاندام و تنگموی و باریکپای و ستبر لب و پخجبینی و کوتاهانگشت، منحدب قامت (گوژپشت) و باریکگردن» و نباید «سپیدپوست بود و سرخگونه و پرهیز کن از اشقر (سرخ و سفید) خاصه فرو افتاده موی، و نشاید که در چشمش رعونت (غرور و نادانی) و تری بود که چنین کسی با زن دوست بود، یا قواده (جاکش) بود.»
پس اگر غلام را میخواهی که به زنهایت خدمت کند باید قیافهای داشته باشد که شیطان هم از آن بترسد اگرنه ترتیب یکیک آنها را میدهد. اما چه غلامی بهدرد گماشتهگی و دربانی و ستوربانی میخورد؟ غلامی که بیشرم و دریده و حرامزاده باشد و نشانههای او این است:
«باید که گشاده ابرو و فراخ و ازرقچشم بود و پلکهای چشم وی ستبر و اشقر بود و چشمش کبود و سپیدی چشم او منقط (لکهدار) بود به سرخی، درازلب بود و دندان و فراخدهن بود، چنین غلامی سخت بیشرم و ناپاک بود و بیادب و شریر وبلاجوی.»
اگر غلام را برای فراشی و طباخی میخواهی بخری، «باید که پاکروی و پاکتن و باریکدست و پای بود و شهلا چشمی که کارها را شاید.»
اما اگر همهی اینها را هم بدانی باید مو را از راست بکشی چون ممکن است «به اول نظر بسیار خوب باشد که زشت نماید و بسیار زشت بود که خوب نماید.» پس «نیک نگاه کن در همه اندام تا بر تو چیزی پوشیده نگردد و بسیار علتهای نهان بود که قصد آمدن کند و هنوز نیامده باشد، تا چند روز بخواهد آمدن. آن را علامتها بود، چنان که اگر در گونه لختی زردفامی باشد و رنگ لبش گشته بود و پژمرده باشد چشمهایش، دلیل بواسیر بود و اگر پلک چشم آماس دارد دلیل استسقا بود و سرخی چشم و ممتلیبودن و رگهای پیشانی دلیل صرع دموی بود و دیر جنبانیدن مژگان و لبجنبانیدن بسیار دلیل مالیخولیا کند و کژی استخوان بینی و ناهمواری بینی دلیل ناسور و بواسیر بینی باشد و موی سخت سیاه و سخت ستبر و کشن چنان که جایجای سیاهتر بود دلیل کند که موی او رنگ کرده باشند و بر تن جای جای کی نه جای داغ بود داغ بینی و وشم کرده (خالکوبی)، نگاه کن تا زیر او برص نباشد و زردی چشم دلیل یرقان بود.»
همهی اینها را هم که دیدی راضی نشو. برده را روی زمین بخوابان و قشنگ زیر و بالایش کن:
«و هنگام خریدن غلام را بخوابان و هردو پهلوی وی بمال و نیک بنگر تا هیچ دردی و آماس در آن ندارد، پس اگر دارد، درد جگر و سبرز باشد. چون این علتهای نهانی جست و جو کردی از آشکارا نیز بجوی: از بوی دهان و بوی بینی و ناسور و گرانی گوش و سستی گفتار و ناهمواری سخن و رفتن بر طریق و درستی و سختی بن دندانها تا بر تو مخرفه نکنند.» (سرت کلاه نگذارند.)
و دیگر اینکه «به وقتی که شهوت بر تو غالب باشد» سراغ خریدن برده نرو که «از غلبهی شهوت در آنوقت زشت به چشم تو خوب نماید.» پس اول «تسکین شهوت کن و آنگاه به خریدن مشغول شو.»
اما بندهای که میخری باید بدانی از کجاست:
«بدان که «ترک» نه یک جنس است و هر جنسی را طبعی و گوهری دیگرست. از جملهی ایشان، از همه بدخوتر «قبچاق» و «غز» بود و از همه خوشخوتر و به عشرت فرمانبردارتر «ختنی» و «خلخی» و «تبتی» بود و از همه شجاعتر و دلیرتر «ترقای» بود و «تاتاری» و «یغمایی» و «چگلی» و از همه بلاکشتر و کاهلتر و سازندهتر «چگلی» بود و به جمع معلوم کند که از ترک نیکویی به تفصیل و زشت بی تفصیل نخیزد. «هندو» بهضد این است. چنانکه در ترک نگاه کنی سر بزرگ بود و روی پهن و چشمها تنگ و پخج بینی و لب و دندان نه نیکو، چون یکیک را بنگری به ذات خود نه نیکو بود ولکن چون همه را به جمع نگری صورتی بود سخت نیکو و صورت هنداون بهخلاف این است: چون یکیک را بنگری هریک به ذات خویش نیکو نماید ولیکن چون به جمع بنگری چون صورت ترکان ننماید. اما ترک را ذاتی و رطوبتی و صفایی و جمالی هست که هندو را نباشد. اما به طراوت دست از همه جنسها بردهاند، لاجرم ترک از هرچه خوبتر باشد به غایت خوب باشد و آنچه زشت باشد بهغایت زشت باشد و بیشتر عیب ایشان آن است که کندخاطر باشند و نادان و شغبناک (پرشور و شر) باشند و ناراضی و بیانصاف و بدمست، می بهانه و با آشوب و پرزیان باشند، و به شب سخت بد دل باشند و آن شجاعت که به روز دارند به شب ندارند و سختدل باشند، اما هنر ایشان آن است که شجاع باشند و بیریا و ظاهردشمن و متعصب به هر کاری که به وی سپاری و نرماندام باشند و به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان هیچ جنس نیست. «سقلابی» و «روسی» و «آلانی» قریب به طبع ترکان باشند ولیکن از ترکان بردبارتر باشند و در میان ایشان چند عیب است؛ اما آلانی به شب دلیرتر از ترک باشد و خداونددوستتر بود اگر به فعل نزدیکتر بود. لیکن همچون ترک نفیس باشند و عیب ایشان دزدی است و بیفرمانی و نهانکاری و بیشکیبایی و کیدکاری و سستکاری و خداونددشمنی و بیوفایی و گریزی اما هنرش آن باشد که نرماندام باشد و مطبوع باشد و گرممغز و آهستهکار و درشتزبان و دلیر و راهبر و زودخشم و خداونددشمن و گریزپای و حریص و دیناردوست و هنرش آن بود کی خویشتندار و مهربان و خوشبوی و کدخدای سرای و روزبه و نکوخوی و زباننگاهدار بود، اما عیب ارمنی آن بود که بدفعل و دزد و شوخگین و گریزنده و بیفرمان و بیهودهگوی و دروغزن و کفردوست و بددل و بیقوت و خداونددشمن و سر تا پای وی به عیب نزدیکتر بود که به هنر، ولیکن تیزفهم و کارآموز باشند و عیب هندوان آن بود که بدزبان باشد و در خانه کنیزکان از وی ایمن نباشند، اما اجناس هندو نه چون دیگر قوم باشند از بهر آنکه همه خلق با یکدیگر آمیختهاند مگر هندوان و از روزگار آدم باز عادت ایشان چنین است که هیچ پیشهور به خلاف یکدیگر پیوند نکند، چنانکه بقالان دختر به بقال دهند و بخواهند و قصابان با قصابان و خبازان با خبازان و لشکری با لشکری و برهمن به برهمن، پس درجهی ایشان هر جنسی از ایشان طبعی دیگر دارند و من شرح هریک نتوانم داد، کتاب از حال خود بگردد، اما بهترین ایشان هم مهربان بود و هم بخرد و راد و شجاع بود و کدخدای بود و برهمن و دانشمند بودی و «نوبی» و «حبشی» بیعیبترند و حبشی از نوبی به بود که در ستایش حبشی خبر بسیار است.»




