محسن توحیدیان ▪️ هلیکوپتری که بر فراز سد کرج معلق مانده است، یادگار آلبرت لاموریس، فیلمساز فرانسوی است. او در سال ۱۳۴۹، هنگامی که ۴۸ساله بود، بههمراه پسرش پاسکال به ایران آمد تا فیلم مستندی دربارهی ایران آن دوره بسازد. محمدرضا شاه، ژیلبر شوما، خلبان مخصوصش را برای فیلمبرداری از درون هلیکوپتر با او همراه … بیشتر بخوانید “باد صبا و بادکنک قرمز” »
نویسنده: محسن توحیدیان
محسن توحیدیان ▪️ از بد روزگار هیچکدام از ترجمههای کلیله و دمنه بهدست ما نرسیده است مگر دو ترجمه؛ یکی از نصرالله منشی و دیگری از محمد بن عبدالله بخاری. هردو کتاب را در قرن ششم از روی نسخهی عربی روزبه دادویه به فارسی ترجمه کردهاند و از همه مشهورتر همان نسخهی نصرالله منشی است. … بیشتر بخوانید “کلیله و دمنه و داستانهای بیدپای” »
دیروز با مهدی کرانی در میدان انقلاب قرار گذاشتیم تا بعد از سالها همدیگر را ببینیم. روبهروی سینما بهمن بساط کتابفروشی شلوغی بر پا بود. کتابها را کپهکپه روی هم ریخته بودند. کتابهای سمت چپ ۳۰ تومان، کتابهای سمت راست ۵۰. نویسندهها را لنگ در هوا و بدون هیچ رسمیتی با هم قاتی کرده بودند. … بیشتر بخوانید “سیزده تیرماه، پارک دانشجو” »
محسن توحیدیان ▪️ سیاوش آشنای بیگانه است. درست از زمانی که با سپاهیانش بدرود میگوید و پا بر خاک توران میگذارد، تا زمانی که گروی زره بر گلویش کارد میکشد، دل و اندیشه در هوای ایران دارد و بر غربت ناگزیرش اشک میریزد. دیگر چیزی نیست که او را خوش بیاید. نیک میداند که با … بیشتر بخوانید “آشنای بیگانه” »
دل کبود است چو نیل فلک ار بتوانید بام خمخانهی نیلی به تبر بگشایید با شهرام اقبالزاده در نشر قطره همکار بودم. او را به نیکی و مهربانی میشناسم و میدانم چه مرد بلاکش و رنجدیدهای است. همان سالها بود که دیو سرطان در بدنش بیدار شد. ناگهان چنان لاغر شد که خیلی از ما … بیشتر بخوانید “دل کبود است” »
