محسن توحیدیان ▪️
دیباچهی ابوالمعالی نصرالله منشی بر کلیله و دمنه بهسادگی کوششی برای تئوریزهکردن حکومت دینی است. مینویسد:
«تنفیذ شرایع دین و اظهار شعایر حق، بیسیاست ملوک دیندار بر روی روزگار، مخلد نماند و مدت آن مقرون به انتهای عمر عالم، صورت نبندد و اشارت حضرت نبوت بدین وارد است که: الملک و الدین تومان و بهحقیقت بباید شناخت که ملوک اسلام، سایهی آفریدگارند عز اسمه که روی زمین به نور عدل ایشان جمال گیرد و به هیبت و شکوه ایشان آبادانی جهان و تالف اهواء متعلق باشد.» (مجتبا مینوی بهدرستی اشاره میکند که الملک و الدین سخن اردشیر بابکان است و منشی در نسبتدادن آن اشتباه کرده است.)
و پس از آن که سیاست ملوک را ضمانتی بر ماندگاری دین میگیرد، از آن ابزار مهم حکومت برای پاسداری از دین پرده برمیدارد:
«به هیچ تاویل حلاوت عبادت را آن اثر نتواند بود که مهابت شمشیر را! و اگر این مصلحت بر این سیاق رعایت نیافتی نظام کارها گسسته گشتی و اختلاف کلمه، میان امت پیدا آمدی و چنان که در طباع مرکب است، هرکسی به رای خویش در مهمات اسلام مداخلت کردی و اصول شرعی و قوانین دینی، مختل و مهمل گشتی…»
و پس از آن، دایرهی اختیارهای حاکم را فراتر از دین میگذارد. سایه را بر میکشد و به او کالبدی مهمتر از پروردگار میدهد:
«و عمر بن خطاب میگوید: «ما یزع السلطان اکثر مما یزعالقرآن» (آنچه سلطان آدمیان را از آن باز میدارد بیش از آن است که قرآن از آن باز میدارد.) که باز هم در نام گوینده بهخطا میرود و به گفتهی مینوی، از عثمان پسر عفان است. پس از آن که پادشاه را بهمقام خدایی برمیکشد، او را سفارش میکند که این جایگاه به دست نمیآید مگر در سایهی علما (خود بنده) که با کاسهلیسی تو را جامهی خدا میپوشانیم و اینهمه بهخاطر نیرنگ و فریب ذاتی ماست که مردم را با آن میفریبیم و به هیچ بزرگ حواله میدهیم:
«و آنکس که در سایهی رایت علما آرام گیرد، تا به آفتاب کشف نزدیک افتد، به مجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام، نهایت آن را نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید…»
پس از آن، با اشاره به آیهی ۲۵ سورهی حدید، ابزار حکمرانی را در سه عنصر برمیشمرد:
«نظم این آیت، پیش از استنباط و رویت، چون متباعدی مینماید که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتر ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسبتر است و هر کلمتی را اعجازی هرچه ظاهرتر. چه بیان شرایع به کتاب تواند بود و تقدیم ابواب عدل و انصاف به ترازو و حساب و تنفید این معانی به شمشیر.. و چون مقرر گشت که مصالح دین بیشکوه پادشاهان اسلام نامرعی است و نشاندن آتش فتنه، بیمهابت شمشیر آبدار متعذر، فرضیت طاعت ملوک را که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود و روشن گردد که هرکه دین او پاکتر و عقیدت او صافیتر در بزرگداشت جانب ملوک و تعظیم فرمانهای پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد.»
چون ابوالمعالی نصرالله منشی در تاریخ ایران بسیار است که اگر نبود، چنین خوار و گرفتار نمیآمدیم، اما سایهی پرشکوه کردگار بر روی زمین به ابوالمعالی وفا نکرد. او که پلههای ترقی را در دستگاه خسرو ملک غزنوی تا مقام وزارت بالا رفته بود، بهبدخواهی کسی بهنام شیخ شهاب به زندان افتاد و همانجا هم او را کشتند.




