در شاهنامه، داراب، ناهید را بهخاطر بوی دهانش از خانه میراند و بهنزد پدرش بازپس میفرستد. ناهید دختر فیلقوس (فیلیپ) قیصر روم است و بخشی از آشتینامهای که بر پایهی آن، داراب از جنگ با رومیان دست میکشد. با ناهید میخوابد و هنگامی که میخواهد او را ببوسد، از بازدم زن بدحال میشود. نکته اینجاست که اگر پیش از همبستر شدن با ناهید او را میبوسید، اسکندر هرگز به دنیا نمیآمد و جهان یک خونریز دیوانه کمتر میداشت. پس بهتر است که بوسه در وقت باشد، پیش از آنکه پیری در رسد یا نطفهای صورت بندد. زن هنگامی که به روم میرسد نوزادی را آبستن است و آن نوزاد را نام، اسکندر است. اسکندر نام گیایی است که پزشکان به ناهید میخورانند تا بوی بد دهانش را درمان کنند در همان شبی که داراب را بوی عفن دهان زن آزرده است و خشمآلود و خوابزده، پزشکان را به خلوتش خوانده است. آن بو درمان میشود اما داراب را از زن بد آمده است. به او میگوید نخواستیم. زودتر گورت را گم کن. نکتهی بهداشتی داستان این است که سیر و پیاز را زمانی بخوریم که کسی را قرار بوسه ندادهایم وگرنه ممکن است با کودکی در زهدان از خانه بیرونمان کنند. اسکندر به دنیا میآید تا نابرادریاش دارا پسر داراب را بشکند و بر تخت پادشاهی بنشیند. این رمزی در شاهنامه است که تنها کسانی میتوانند بر ایرانیان پیروز شوند که نژاد از ایران برده باشند و بهتر آنکه چنین نسب از مادر باشد چرا که ایرانیان گیرندهاند و اگر میدهند، به هشیواری در گلدانها دانه میکارند. پس اگر قرار است کسی ایرانیان را بشکند بهتر آنکه نژاده باشد و از همالان گردان و گندآوران، نه هر بیسر و پایی که از اخلاق و جوانمردی بیخبر مانده است. چنین است که سهراب نژاد از ایرانیان دارد، و سیاوش و رستم و ردان دیگر از تخم ایرانیان رستهاند. سیمای اسکندر در شاهنامه یکسره اسطورهای است و آن حرامزادهی گجستکی نیست که ایران ویران میکند و اوستای ایرانیان میسوزد. فردوسی به او نسبی ایرانی داده است تا از درد سوختن بهدست انیران بکاهد. بله. اگر قرار است کسی بر سرزمین ایرانیان بتازد بهتر آنکه دست کم نیمی از او ایرانی باشد و برتری و نیرو از ایرانیان برداشته باشد. و اما این رمزی سترگ از درهمآمیزی ایرانیان با مردمان دیگر است. چه، سیاوش آن مرد خدا که به غربت میمیرد نژاد از ترکان دارد و رستم، آن جهانپهلوان غریب نژاد از تازیان. سهراب آنکه بر ایرانیان شکست میآورد در زهدان ترکان رسته است و اسکندر، کشندهی دارا از زنی رومی پدید آمده که بهداشتِ بستر نداشته است. شاهنامه بیش از آنکه داستان دیگرکشی باشد، روایت رمزآلود کشتن خویشتن است. و هرگاه کسی در شاهنامه جان میدهد، فردوسی بر او مویه میکند. چه افراسیاب باشد چه رستم زال، که او آدمیان را همه اعضای یک بدن میبیند که در گردش روزگار به یکدیگر بدل میشوند و مرگ، نشسته بر زینِ زمان از چنین رودخانهیِ خروشانِ جانها پیمانه در میکشد.




