ناصر بخارایی شاعر بزرگ و همزمانهی حافظ است. از زندگی او خبر چندانی در دست نیست. دیوان شعرش را دکتر مهدی درخشان تصحیح و منتشر کرده است. بسیار گفتهاند که حافظ از شعرهای او هم تاثیر گرفته و دامنهی این تاثیرپذیری چنان است که حافظ بیتهایی از او را همانجور که بوده در شعرش آورده. از آن مهمتر تاثیرپذیری در درونمایهی غزلهاست. بهگمانم در این برداشت خطایی رفته باشد. از آنجا که این دو شاعر همزمانه بودهاند بیراه نیست اگر بگوییم ناصر بخارایی از حافظ و جهانبینی او تاثیر گرفته است. بخارایی شاعر شگفتانگیزی است اما دستگاه فکری یکپارچه و دقیقی ندارد. شهرت و اقبال شاعری او که «شاه ناصر»ش خواندهاند هم چنان نیست که توانسته باشد شاعری چون حافظ را زیر تاثیر گرفته باشد. پس ممکن است بخارایی بسیاری از غزلهایش را در پاسخ به غزلهای حافظ نوشته باشد.
چند غزل او را به تصحیح مهدی درخشان میخوانید:
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
من و مسجد؟ همه دانند که تهمت باشد!
کار هر طایفه باید که به نسبت باشد!
من گدایم به عبادت نخرم باغ بهشت
در عطایی که بها رفت چه منت باشد؟
زهد کی کردم و چون رفت بر این نیست گواه
تهمت خشک نهادن چه طریقت باشد؟
خیز تا جام می کهنه غنیمت شمریم
زآنکه همصحبت دیرینه غنیمت باشد!
زاهد و روضهی رضوان من و خاک در یار
هرکسی را غرضی در خور همت باشد
عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشق
شاهد از مستحب و باده ز سنت باشد
ناصرا چیست گناه تو به جنب کرمش
ذره را در بر خورشید چه قیمت باشد؟
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
ما را سر کفر و غم اسلام نباشد!
جایی که همه ننگ بود نام نباشد!
در مجلس خاصان دف و چنگ و می صافی
خوش باشد اگر دردسر عام نباشد!
ای مدعی بر من مفشان خرقهی سالوس
مرغ دل ما بستهی هر دام نباشد
از باده تو کار دل ما خام مینداز
عاشق که می پخته خورد خام نباشد
زین همنفسان هیچ ندانیم که گیرد
دست من شوریده اگر جام نباشد
هرگز سر من خاک ره باد مبادا
گر رهگذرش گوشهی آن بام نباشد!
ای مهر اگر از مطلع اقبال بر آیی
تا روز ابد صبح مرا شام نباشد
هرچند که دل میببرد نرگس رعنا
چون نرگس جادوی تو بادام نباشد
اوراق بسوزد همه از گفتهی ناصر
مانع اگر از گریهی اقلام نباشد
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
هرکه بر ابرو و چشمت نگران خواهد شد
عاقبت کشتهی آن تیر و کمان خواهد شد
اگر آن روی دلآرای نخواهی پوشید
فتنهی عالم و آشوب جهان خواهد شد
حلقهای گر ز سر زلف سیه بگشایی
در شب تیره مه و مهر نهان خواهد شد
همچو خاکام به درت خوار ولی بعد از من
خاک من سرمهی صاحبنظران خواهد شد
گرچه معشوق نیارد سخن من در گوش
عاشقان را سخنم ورد زبان خواهد شد
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد شد
ناصر از راه عراق ار نرود سوی حجاز
چون نی از دست مخالف به فغان خواهد شد
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
سلامی برد چون صبح صبا رفت
رسول رهنورد بادپا رفت
ز خون دل نوشتم ماجرایی
که در هجران تو بر ما چها رفت
گهی در پای ما خار جفا زد
گهی در خون ما تیر بلا رفت
من از بیگانه آزاری ندارم
که با ما آنچه رفت از آشنا رفت
از آن ساعت که تو از من جدایی
چنان دانم که جان از تن جدا رفت
تنی کز جان جدا افتاد شد خاک
ندانم جان که از تن شد کجا رفت
اگرچه ناصر آهسته زند آه
ولی فریاد او بسیار جا رفت
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
صراط ما ره میخانه باشد
بهشت ما رخ جانانه باشد
نه طوبی خوشتر از بالای دلبر
نه کوثر بهتر از پیمانه باشد
مرا ای زاهد از دوزخ مترسان!
که آتش راحت پروانه باشد
اگر سد تیغ بارد مرد عاشق
نتابد روی چون مردانه باشد
مگو واعظ به ما از کفر و ایمان
که طامات شما افسانه باشد
به پند عاقلان هرکو نهد گوش
به نزد عاشقان دیوانه باشد
نیابی در دل ناصر بهجز عشق
مقام گنج در ویرانه باشد!




